بخش سوم
فصل چهارم

حس شنوايي

امواج صوتي

دستگاه شنوايي

درك شدت صدا

درك ارتفاع صوت

ساير حواس

بويايي

چشايي

فشار ودما

درد

 

خواص مشترك حواس گوناگون

حساسيت

رمزگرداني

حس بينايي

نور

دستگاه بينايي

درك رنگ

درك نور

 

خواص مشترك حواس گوناگون

حساسيت

 

آستانه مطلق

 

تشخيص تغييرات شدت محرك

 

رمزگذاري حسي

 

خواص مشترك حواس گوناگون
حساسيت

يكي از برجسته‌ترين ويژگي‌هاي اسلوب‌هاي حسي اين است كه با حساسيت زيادي به وجود شيء يا واقعهاي، يا تغييري درآن‌ها پي مي‌برند.

 

آستانه مطلق: رايج‌ترين روش اندازه‌گيري حساسيت در اسلوب‌هاي حسي تعيين كمترين مقدار محركي است كه به نحو پايايي قابل افتراق از فقدان هرگونه محركي باشد.اين كمترين مقدار محرك را آستانه مطلق مي نامند.

خواص مشترك حواس گوناگون

 

تشخيص تغييرات شدت محرك: حداقل تفاوتي كه در مقدار در مقدار يا كيفيت دو محرك لازم است وجود داشته باشد. تا بتوان آن‌ها را دو محرك متفاوت تلقي كرد آستانه تفاوت يا حداقل تفاوت محسوس ناميده مي شود.

 

قانون وبر و فخنر در مورد چيست؟

 

نور و بينايي

هر حس به شكلي خاص كارمايه(انرژي) مادي جواب مي‌دهد. اين محرك مادي در مورد بينايي نور است.

 

نور قابل تشخيص، امواج 400 الي 700 نانومتر را شامل ميشود.

 

تشعشع الكترو مغناطيسي مانند هر موج ديگري داراي يك طول موج، يعني فاصله دو اوج يا دو فرورفتگي متوالي، فركانس، يعني تعداد امواج در هر ثانيه، و شدت، يعني تفاوت بين وسط تا نوك موج ميباشد. 

 

نور و بينايي

دستگاه بينايي
قسنت هاي مختلف دستگاه بينايي

قرنيه

مردمك

عنبيه

عدسي

شبكيه

مشيميه

صلبيه

عصب

لكه بينايي

دستگاه بينايي

بينايي

ساختار چشم  را از دو جهت ميتوان مورد بررسي قرار داد:

 

1- كالبد شكافي در سطح درشت        

2- كالبد شكافي در سطح ريز

بينايي

بينايي

كالبد شكافي در سطح ريز: شبكيه

 

گيرنده هاي نور در داخلي ترين لايه چشم، يعني شبكيه، قرار دارند.  شكل داخل چشم و سطح خارجي شبكيه، تا وقتي كه با چشم نما(Ophthalmoscope) به داخل ‌آن نگاه مي شود ديده مي شود. در اين صورت بارزترين مشخصه ي شبكيه رگ هاي خوني در سطح ‌آن است.

 

 

‌‌‌ بينايي

 

 

شبكيه اولين پردازش گر از انواع پردازش گرهايي است كه سيستم بينايي مغز را تشكيل  مي دهد. نخستين كار ‌آن تبديل انرژي نوري  به انرژي الكتروشيميايي است. اين كار شبكيه توسط دو نوع سلول گيرنده به نام هاي ميله ها و مخروط ها انجام مي پذيرد.

 

بينايي

ميله ها و ومخروط ها به وسيله سيناپس هايي به سلول هاي دو قطبي و سلول هاي افقي مربوط مي شوند و اين سلول ها نيز با سلول هاي آماكرين و سلول هاي گانگليوني سيناپس برقرار مي كنند). از ميان اين سلول ها فقط سلول هاي گانگليوني از تكانه هاي عصبي استفاده مي كنند. گيرنده هاي نوري، سلول هاي دو قطبي، و سلول هاي افقي از جريان هاي محلي استفاده مي نمايند.

 

آرايش انواع سلول هاي شبكيه

بينايي

 

براي اين كه نور به ميله ها و مخروط ها برسد بايد در وهله نخست از لايه هاي گانگليوني و ‌‌‌‌‌‌آماكرين و سپس از لايه سلول هاي افقي و دو قطبي بگذرد. نرون ها كاملا‌ً شفاف هستند، بنابراين در اين مسير اطلاعات خيلي كمي از دست مي رود.

 

بينايي

 

در پشت شبكيه بعد از صليبيه يك لايه اي به نام« درون پوش رنگدانه اي » وجود دارد كه خون زيادي در ‌آن جريان دارد، و بدين ترتيب ميله ها و مخروط هاي هم جوار را به طور كامل تغذيه ميكنند.

 

بينايي

 

شبكيه انسان حاوي دو نوع گيرنده نوري، ميله ها و مخروط ها، است.

 

مخروط ها در همه تكاليف بينايي به جز تشخيص محركهاي تيره ، بهتر عمل مي كنند.

بينايي

 

مخروط ها مسئول بينايي در روز هستند. افرادي كه كاركرد گيرنده هاي مخروط هاي ‌آنان از بين مي رود از نظر قانوني نابينا محسوب مي شوند. ميله ها مسئول ديد شبانه هستند. از دست رفتن كامل ميله ها فقط موجب  شب كوري مي شود. ميله ها حساسيت زيادي به نوردارند و بنابراين در نور ضعيف خوب كار مي كنند.

 

بينايي

بينايي

 

ميله ها حاوي رنگدانه هاي بينايي حساس به نور، از نظر تعداد زيادتر از مخروط هاهستند،  و اين باعث مي شود  نور بيشتري دريافت كنند. حتي مهم تر اين كه ميله ها پيام هاي نوري  را بيشتر از مخروط ها  شدت مي بخشند. يك فوتون مي تواند يك پاسخ الكتريكي قابل تشخيص در ميله بوجود ‌آورد، در مقابل، براي ايجاد پاسخ مشابه در يك مخروط لازم است ده ها يا صدها فوتون به وسيله ‌آن جذب شود.

بينايي

. نسبت ميله ها به مخروط ها بيست به يك است. تجمع مخروط ها در لكه زرد باعث مي شود كه تصوير بينايي شكل گرفته در ‌آن نقطه كم ترين تحريف را نسبت  به ساير نقاط  شبكيه داشته باشد.

مخروط ها در همه تكاليف بينايي به جز تشخيص محركهاي تيره ، بهتر عمل مي كنند.

 

بينايي

انتهاي سيناپسي كه با سلولهاي هدف گيرنده هاي نوري (ميله ها و مخروط ها) ارتباط برقرار مي كند.

 

انتقال از ديد روزانه ي كل مخروط ها  به بينايي شبانه ي كل ميله ها يك عمل فوري نيست و در حدود 20 الي 25 دقيقه طول مي كشد. اين پديده را سازگاري با تاريكي نامند.

 

 

بينايي

 

سازگاري با تاريكي به وسيله تعدادي از عوامل مثل گشادي مردمك، تجديد روداُپسين و سازگاري مدار كاركردي شبكيه تبيين مي شود. انطباق  با روشنايي بعد از 5 الي 10 دقيقه به وجود مي آيد. اين انطباق با تاريكي و روشني به سيستم بينايي ما اين امكان را مي دهد كه در شدت هاي مختلفي از نور، از نصف شب بودن ماه تا يك ظهر ‌آفتابي، به عمل پردازد.

 

ظاهر رنگي اشياء

 

ادراك رنگ تا حدود زيادي به وسيله مشاركت هاي نسبي مخروط هاي آبي، سبز و قرمز وپيام هاي شبكيه اي تعيين ميشود.

 

ديدن رنگ به يك معنا احساس دروني‌ذهني است.

ظاهر رنگي اشياء

به لحاظ پديدار شناختي براي توصيف رنگها سه واژه را مي توان نام برد. روشني، فام، درجه اشباع.

 

آميزه افزايشي و آميزه كاهشي

 

نور‌هاي اصلي عبارتند از قرمز، سبز، آبي

 

كور رنگي

همانطور كه اكثر مردم با مخلوط كردن سه رنگ اصلي طيف وسيعي از رنگها را به وجود مي‌ميآورند، عده‌اي نيز تنها با مخلوط كردن دو رنگ از رنگ‌هاي اصلي اين كار را مي‌كنند.اين افراد را دو رنگ بين (دي‌كرومات) مي نامند. كه دچار نقص در بينايي هستند.

 

كور رنگي

عده‌اي ديگري به نام تك رنگ بين‌ها (منوكروماتها) قادر به تفكيك هيج طول موجي از هم نيستند. اين افراد واقعاً كور رنگ هستند.

 

نظريه هلمهولتز (سه رنگ بيني) در مورد كور رنگي

 

نظريه رنگ‌هاي متضاد

 

شنوايي

 

اين موجود انساني از همان دوره جنيني تحت تاثير محرك هاي شنيداري ، به ويژه كلام همنوعان خود است. به علت اين كه انسان انواع و گستره اي از صداها را توليد و نيز آن ها را مي شنود، زبان گفتاري و ادراك آن از طريق سيستم شنيداري، وسيله بسيار مهم ارتباطي شده است .

شنوايي

 

اصواتي را كه موج سينوسي دارند صداهاي خالص مي‌نامند، اين نوع صداها در تحليل دستگاه شنوايي اهميت دارد، چون اصوات پيچيده را مي‌شود به صدا‌هاي خالص يعني به تعدادي موج سينوسي مختلف تجزيه كرد.

 

شنوايي

 

جنبه ديگر صداي خالص شدت آن است. شدت صوت تفاوت فشار بالاترين نقطه و پايين ترين نقطه در نمودار فشار نسبت به زمان است. شدت صدا مبناي درك بلندي صوت است. واحد شدت صدا را معمولاً دسي‌بل مي‌‌گويند.

 

صداي خالص

دستگاه شنوايي

Øبخش قابل مشاهده گوش شامل غضروفي است كه با پوست پوشيدهشده است و براي جمع آوري صداها از محيط وسيعي كمك مي كند . هم چنين گفته شده است كه پيچ هاي لاله گوش در موضعي كردن صداها نقش دارند.

Ø در انسان لاله گوش در جاي خود ثابت تر است ، اما حيواناتي نظير گربه ها و اسب ها كنترل عضلاني بيشتري روي موضع لاله گوش شان دارند و مي توانند آن را به سوي منبع صدا تغيير جهت دهند.

دستگاه شنوايي

شنوايي

ورودي گوش دروني كانال شنوايي ناميده مي شود و در داخل جمجمه تا پرده صماخ (tympanic ) حدود 5/2 سانتي متر طول دارد. در سطح مياني غشاي صماخي چند استخوان به نام اسيكلز وجود دارد كه در لاتين به معني " استخوانچه " مي باشند.

در واقع اين استخوانچه ها كوچكترين استخوان هاي موجود در بدن هستند. استخوانچه ها در يك حفره كوچك پر از هوا قرار گرفته اند كه حركات پرده صماخ را به حركات پرده ي ديگري كه سوراخي را در استخوان جمجمه به نام دريچه بيضي مي پوشاند، انتقال مي دهند.

در پشت دريچه بيضي، حلزون پر از مايعي وجود دارد كه حاوي دستگاه تبديل حركات فيزيكي پرده دريچه بيضي به پاسخ نروني است.

 

 

همه ساختارها، از لاله گوش تا به ساختارهاي موجود در درون، اجزاي تشكيل دهنده گوش تلقي مي شوند و به طور سنتي آن ها را به سه دسته عمده تقسيم مي كنند:

 

1.          ساختارهاي لاله گوش تا به پرده صماخ را گوش خارجي مي نامند.

 

 

ادامه ساختار هاي گوش...

 

2.     پرده صماخ و استخوانچه ها را گوش مياني مي نامند.

 

3.   دستگاه هايي كه از دريچه بيضي شروع مي شوند را گوش داخلي مي نامند.

 

 

درك شدت صوت و ارتفاع آن

 

Øكم شنوايي انتقالي : آستانه شنوايي به دليل مختا شدن انتقال صدا در گوش مياني تقريباً در تمام بسامد‌ها به يك اندازه بالا مي‌رود.

 

Øكم شنوايي حسي- عصبي : آستانه شنوايي در همه بسامد‌ها به يك اندازه بالا نرفته بلكه در بسامد‌هاي بالاتر افزايش بيشتري مي‌يابد.

Øارتفاع صوت

Øبسامد صوت

شنوايي

Øنظري‌هاي مربوط به درك ارتفاع صوت

 

Øنظريه لرد راترفورد ( نظريه زماني)

 

Øنظريه هرمان فون‌هلمهولتز ( نظريه مكاني)

 

بويايي

اهميت بويايي از نظر تكاملي

 

بويايي از ابتدايي‌ترين و پر اهميت‌ترين حواس است. اندام حس بويايي در سر در موقعيتي بر جسته قرار دارد و با وظيفه اين حس كه خدايت سازواره است متناسب است.

 

راه ارتباطي بويايي به مغز از هر حس ديگري مستقيم‌تر است. و گيرنده‌هاي آن بدون هيچ سيناپسي به طور مستقيم به مغز وصل مي‌شود.

بويايي

همچنين گيرنده‌هاي بويايي بر خلاف گيرنده‌هاي ديگر با محيط رابطه دارد.

 

بويايي به بقاي نوع انسان كمك مي‌كند. اگر بويايي از بين برود اشتهاي انسان براي خوردن غذا از بين مي‌رود. ولي براي حيوانات بويايي از اين هم مهم‌تر است.

 

فرمايه (فرومون) چيست؟

 

 

 

 

فصل‌‌پنجم:
      
حس هاي شيميايي

درك شدت و كيفيت بو

حساسيت انسان به شدت هر بو مقدار بسيار زيادي به ماده توليد كننده بو بستگي دارد. آستانه مطلق بويايي ممكن است بسيار كم و در حد يك پنجاه‌ ميلياردم غلظت هوا باشد.

 

رمزگذاري كيفيت بوها با اين كار در حس بينايي كه در آن وجود سه نوع گيرنده كفايت مي‌كرد، به كلي فرق مي‌كند. در بويايي چند نوع گيرنده وجود دارد و تخمين زده مي شود در حدود 1000 نوع گيرنده دخالت داشته باشد.

چشايي

 

. چهار مزه اصلي عبارتند از شوري، ترشي، شيريني و تلخي.

 

تجربه به ما مي گويد كه ما با زبان به طعم مواد پي مي بريم، ما نواحي ديگر دهان، نظير كام، گلو و دريچه ي ناي نيز در تشخيص طعم دخالت دارند .

 

چشايي

نوك زبان به شيريني، قسمت پشتي آن به تلخي و كناره هاي آن به شوري و ترشي حساسيت زيادي. ولي اين به معني آن نيست كه ما شيريني را فقط با نوك زبانمان مزه ميكنيم. بيشتر قسمت هاي زبان به همه مزه هاي اصلي حساس هستند. نقشه زبان نشان مي دهد كه فقط مناطق خاصي از زبان به مزه هاي اصلي بيشتراز مناطق ديگر حساس اند.

چشايي

در سطح زبان برجستگي هاي پراكنده كوچكي وجود دارند كه پرز Papilla)) ناميده مي شوند (papilla يك واژه َلاتيني به معني " بر آمدگي " است). پرزها در سه شكل متفاوت نيزه اي، جوشي يا قارچي وجود دارند.

. هر پرز چشايي حاوي چند صد جوانه چشايي است كه فقط با ميكروسكوپ ديده مي شوند.

هر جوانه چشايي حاوي 50 ا لي 150 سلول گيرنده يا همان سلول چشايي است كه درون يك اندام جوانه شكل قرار گرفته اند.

 

 

چشايي

قسمت‌هاي مختلف چشايي

جوانه هاي چشايي نيز سلول هاي پايه اي دارند كه سلول هاي چشايي ومجموعه اي از آكسونهاي آوران چشايي را در بر گرفته اند

هر فرد معمولاً دو الي پنج هزار جوانه چشايي دارد. ولي اشخاص خاصي يافت مي شوند كه حدود 500 يا 20000 جوانه چشايي داشته باشند.

درك شدت و كيفيت چشايي

 

در غلظت هايي كه كمي بالاتر از آستانه هستند، بيشتر پرزهاي چشايي تمايل دارند كه فقط به يك مزه اصلي حساس باشند.

 

بيشتر گيرنده هاي حسي، به طور شگفت انگيزي در مورد چيزهايي كه آن ها را تحريك مي كنند نامتمايز عمل مي نمايند. اين نشان گر نوعي تضاد است.

درك شدت و كيفيت چشايي

 

سلول هاي جوانه چشايي دوره ثايتي از رشد، مرگ و تجديد حيات دارند. طول عمر يك سلول چشايي حدود دو هفته است. اين فرآيند به تاثير يك عصب حسي بستگي دارد. زيرا اگر عصب بريده شود، جوانه هاي چشايي از بين مي رود.

 

 

درك شدت و كيفيت چشايي

 

وقتي يك سلول گيرنده چشايي به يك ماده شيميايي مناسبفعال شود، پتانسيل غشايي آن به صورت دپلاريزاسيون يا هايپرپلاريزاسيون تغيير مي يابد. اين تغيير ولتاژ، پتانسيل گيرنده ناميده مي شود.

 

فشار، دما و درد

 

محركي كه احساس فشار را برمي‌انگيزد، فشار فيزيكي وارد بر پوست است. تغييرات فشار وارد بر بدن را مي‌توان تشخيص داد. برخي از قسمت‌هاي مختلف بدن فشارهاي بيشتري را نسبت به بخش‌هاي ديگر بدن مي‌كنند.

 

 

محرك حس دما عبارت از دماي پوست بدن، گيرنده‌هاي اين نورون‌هايي با پايانه‌هاي عصبي آزادند كه درست زير پوست قرار دارند.در مرحله تبديل گيرنده‌هاي سرما زماني توليد تكانه عصبي مي‌كنند كه دماي پوست بدن كاهش يافته باشد  در حالي كه گيرنده‌هاي گرما در زمان افزايش دماي پوست به توليد تكانه‌مي‌پردازند.

 

 

از ميان همه حواس، درد بيشترين  توجه ما را به خود جلب مي‌كند. زيرا نمي‌توان به حس درد بي اعتنا بود. هر محركي اگر آن قدر شديد باشد كه صدمه بافتي ايجاد كند، محركي براي درد است. اين محرك ممكن است فشار، حرارت، شوك برقي، يا مواد سوزاننده باشد.

 

 

 


 

نوشته شده توسط نيايش در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 6:51 بعد از ظهر موضوع روانشناسی | لینک ثابت