تبليغاتX
مركزآموزشي نيايش قوچان

مركزآموزشي نيايش قوچان

علمي آموزشی روانشناسی و مشاوره

 

به وبلاگ مرکزآموزشی نیایش قوچان خوش آمدید

 

 

برای دانلود مجموعه پاورپوینت های زیبا و آموزنده وبلاگ اینجا کلیک کنید

 

 با ارسال نظرات سازنده خود ما را در هرجه بهترو غنی ترکردن وبلاگ یاری دهید

 

 

پاورپوینت "نیایش"دانلودکنید

 

 

آدرس دوم وبلاگ مرکزآموزشی نیایش قوچان

 

http://niyaysh.s2a.ir/

 


 

نوشته شده توسط نيايش در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ساعت 10:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


فصل امتحانات و چند نكته

 

 
كم‌كم به روزهاي امتحانات پايان سال تحصيلي نزديك مي‌شويم و اگر شما هم دانش‌آموزي در خانه داشته باشيد حتماً متوجه تغييرات خاص اين روزها شده‌ايد.

البته تصور نكنيد شما وظيفه‌اي نداريد و فرزندتان خودش بايد مسووليت درس خواندن و قبولي در امتحانات را بپذيرد، بلكه بايد بدانيد نقش والدين در اين روزها و هفته‌ها بسيار مهم است.

امتحانات پايان سال تحصيلي يكي از اتفاقات مهم زندگي دانش‌آموزان است كه مي‌تواند منجر به استرس و اضطراب آنها هم بشود.

به همين دليل بچه‌هاي كوچك‌تر به همراهي و كمك پدر و مادرشان خيلي بيشتر از روزهاي عادي نياز دارند تا بتوانند با موفقيت اين روزها را سپري كنند.

همچنين راهنمايي‌هاي بزرگ‌ترها هم در اين دوران باعث مي‌شود كودك روشي براي درس خواندن خودش انتخاب كند و در آينده هم براساس آن​ ادامه دهد بنابراين مشخص است والدين بايد زمان بيشتري را براي بچه‌ها اختصاص دهند تا آنها بتوانند موفقيت را تجربه كنند.

در اين روزها نكات خاصي را بايد در نظر داشته باشيد:

ـ هيچ وقت اجازه ندهيد بچه‌ها درس‌ خواندن را تا يك روز قبل از امتحان به تعويق بيندازند. چون اين كار فقط موجب مي‌شود استرس و اضطراب بيشتري داشته باشند.

ـ خودتان را به كودك تحميل نكنيد؛ بعضي از بچه‌ها به حمايت بيشتري نياز دارند در حالي كه برخي ترجيح مي‌دهند تنها درس بخوانند. شما بايد فرزندتان را بشناسيد و با توجه به روحيات او برايش تصميم بگيريد.

ـ همراه با خود كودك برايش يك برنامه زماني تنظيم كنيد تا براساس آن مطالعه را شروع كند و پيش برود.

ـ به هيچ وجه نگذاريد بچه‌ها صبح خيلي زود بيدار شوند يا شب‌ها خيلي دير بخوابند.

ـ سعي كنيد محيطي آرام و بدون مزاحمت براي درس خواندن كودك فراهم كنيد. همچنين فراموش نكنيد در اين روزها بچه‌ها استرس زيادي دارند و شما نبايد با حرف‌هايتان آنها را نگران‌تر كنيد.


 

نوشته شده توسط نيايش در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ساعت 7:14 قبل از ظهر موضوع مشاوره ای | لینک ثابت


پاورپوینت خانه دوست کجاست

 

۱۸۳-پاورپوینت آموزنده"خانه دوست کجاست"

 

 

دانلودکنید


 

نوشته شده توسط نيايش در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 1:47 بعد از ظهر موضوع پاورپوينت هاي زيبا و آموزنده | لینک ثابت


با برنامه ریزی مناسب، درس خواندن را به عادت تبدیل کنید.

 

اگر برنامه ریزی زمان¬بندی شده¬ای برای خود نداشته باشید، هر چقدر هم که درس بخوانید و نمره خوب بگیرید، هیچ¬گاه متوجه جایگاه خود نمی شوید. متوجه نمی¬شوید در چه اوقاتی، چه درسی را بهتر می¬فهمید و یاد می¬گیرید. متوجه نمی¬شوید چه زمان¬هایی را بی¬خود از دست داده¬اید و اصلاً تشخیص نمی¬دهید که چه درسی را به چه روشی بخوانید. پس یک برنامه¬ریزی زمان¬بندی شده هر چقدر هم ساده،خیلی چیزها مشخص می¬کند. (برای این کار می¬توانید از جدول برنامه¬ریزی اسکینر استفاده کنید.)

١. محیطی مناسب برای درس خواندن فراهم کنید.


بهترین مکان برای مطالعه میز شخصی و اتاقی جدا از جریان¬های غیر درسی است. بهتر است میز مطالعه در کنج اتاق قرار داشته باشد به طوری که شما رو به دیوار قرار بگیرید. از اطراف میز کار خود هر چیزی که حواستان را پرت می¬کند بدارید. تمام وسایل مورد نیاز برای مطالعه را روی میز قرار دهید تا هنگام مطالعه دائماً مجبور نباشید از جای خود بلند شوید. نور اتاق مطالعه نیز باید کافی و تلفیقی از نور سفید و زرد باشد.هنگام خواندن لم ندهید، همیشه درست پشت میز بنشینید به طوری که تمام مفاصل بدنتان زاویه 90 درجه داشته باشند. دستتان را زیر سرتان نگذارید، روی میز نخوابید و . . . هر وقت خسته شدید از جای خود بلند شوید و کمی قدم بزنید و چند حرکت کششی انجام دهید، سپس دوباره مشغول مطالعه شوید.
(اگر فراهم کردن چنین محیطی برایتان در منزل مقدور نیست می¬توانید از کتابخانه نزدیک محل سکونت خود استفاده کنید.
٢. درس¬ها را در همان روز مرور کنید.

سعی کنید همیشه به کارهای مدرسه و درس خواندن الویت دهید و بعد از انجام آن¬ها به فعالیت¬های دیگر مانند تماشای تلویزیون، استفاده از کامپیوتر، تفریح،مهمانی و . . . بپردازید. یک مرور سریع از نکات مهم هر درس در همان روز باعث ماندگاری بیشتر در مغز و یادآوری آسان¬تر مطالب خواهد بود. مخصوصاً در مورد دروس اختصاصی، حل کردن تمرین، چند ساعت بعد ازتدریس، بسیار مفید خواهد بود.

٣. مکرحله به مرحله پیش بروید. همیشه از کل به جزء و از بزرگ به کوچک رسیدن، روش کارایی در امر یادگیری در سنین مختلف است. در زمان درس¬خواندن ابتدا سعی کنید یک درک کلی از مطلب داشته باشید سپس وارد جزئیات شوید،با این روش امکان موفقیت شما بیشتر می¬شود.

۴. افزایش ساعات مطالعه ساعات مطالعه خود را کم¬کم (حتی اگر شده روزی 10 دقیقه) ولی پیوسته افزایش دهید. مثلاً یک روز 7 ساعت مفید درس نخوانید و 3 روز بعد روزی دو ساعت! مگر اینکه اتفاق غیر مترقبه¬ای افتاده باشد. چون 50% کارآیی مدت مطالعه بستگی به عادت مطالعه شما دارد.

۵. وضعیت جسمی خود را در نظر بگیرید. در زمان¬هایی که خسته، عصبانی، حواس¬پرت . شتاب¬زده هستید درس نخوانید، زیرا در چنین حالاتی تلاش شما برای یادگیری بی¬فایده است و مغز انسان در این حالات اطلاعات را دفع می¬کند. بنابراین زمانی که فکر شما بر چیزهای مشغول است خود را مجبور به درس خواندن و یادگیری نکنید. این کار چیزی جز اتلاف وقت نیست.

۶. هدف داشته باشید. از هدف¬هایی که نیازمند تلاش ولی قابل دسترسی¬اند، استفاده کنید. کافی است سعی کنید فرق بین اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود را دریابید. اهداف بلندمدت را مانند یک رویا در ذهن بپرورانید و نگه¬دارید، در عین حال فعالیت¬های روزانه زندگی را به اهداف کوتاه مدت اختصاص دهید.مثلاً مهندس شدن، پزشک شدن و . . . اهداف بلند مدت و مهمی هستند. هر کدام از این¬ها مسیرهایی را می¬طلبند که شما باید این مسیرها را با تلاش و دستیابی به اهداف کوتاه مدت، سپری کنید. مثل فارغ التحصیلی از دانشگاه با معدل خوب و اندوختن مهارت و تجربه در حین تحصیل، قبل از آن، گذشتن از سر کنکور و . . . تا برسد به کوتاه¬ترین هدف، مثل اینکه فردا از 8 تا 10 باید زیست بخوانم و. . .

٧. به تناسب پیشرفت¬ها، به خود پاداش بدهید. هر چند وقت یک¬بار به عنوان پاداش به کارهای مورد علاقه¬ای که برایتان لذت¬بخش است بپردازید. مثلاً به خودتان قول بدهید که اگر یک هفته کامل از شنبه تا پنجشنبه، برنامه¬تان را به موقع به انجام برسانید و از برنامه عقب نیفتید، جمعه آن هفته را به کوه بروید. بهتر است بیشتر به فعالیت¬های سبک بدنی و ورزشی و نشاط¬آور بپردازید.

٨. در فواصل زمانی کوتاه اما پیوسته درس بخوانید. آمار نشان داده که ذهن انسان در زمان¬های کوتاه و مکرر بسیار متمرکزتر از زمان¬های طولانی عمل می¬کند. بنابراین بهتر است بعد از هر 30 الی 45 دقیقه درس خواندن، 10 دقیقه به خودتان استراحت بدهید، ضمن اینکه درس خواندن برای مدت زمان طولانی نه تنها کسالت¬آور است، بلکه باعث خستگی، ایجاد استرس و سردرگمی می¬شود، در نتیجه قدرت یادگیری را کاهش می¬دهید.

٩. عوامل مخل یادگیری را محدود کنید.
زیاده¬روی در تماشای فیلم و تلویزیون، انجام بازی¬های کامپیوتری یا استفاده بیش از حد از اینترنت، بیرون رفتن از منزل به منظورهای مختلف، مکالمه بیش از حد تلفن، خواب بیش از اندازه و . . .

1٠. نا امیدی دشمن یادگیری است. افرادی که دائماً خود را به دلیل کندی در یادگیری سرزنش می¬کنند، حتی اگر پیشرفتی مناسب و قوه یادگیری بالایی داشته باشند، همواره در استرس به¬سر می¬برند.در مقابل افرادی که به خود و سرعت یادگیری¬شان اطمینان دارند، اگر از هوش و استعداد کمتری نسبت به گروه قبل برخوردار باشند، نتیجه کارشان بهتر است، زیرا این افراد انرژی خود را صرف نگرانی و حساسیت¬های بی¬مورد نکرده، آهسته و پیوسته پیش می¬روند.


11. به وضعیت تغذیه خود اهمیت بدهید.
به¬طور کلی بهتر است یک برنامه¬ریزی غذایی متعادل و مفید برای خود داشته باشید. برای این کار بهتر است از فواید و مضرات مواد غذایی و از بهترین زمان صرف آن¬ها مطلع باشید.

نکته: پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری کنید و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه را آغاز کنید، چون پس از صرف غذای سنگین، بیشتر جریان خون متوجه جریان گوارش می¬شود تا به هضم و جذب غذا کمک کند و لذا خون¬رسانی به مغز کاهش می¬یابد و از تفکر و تمرکز کاسته می¬شود.


 

نوشته شده توسط نيايش در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 10:0 قبل از ظهر موضوع مشاوره ای | لینک ثابت


آیا افسردگی راه حلی دارد؟

 

درست است که مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر میزان رشد و یا کاهش افسردگی و خودکشی در یک جامعه اثرات مستقیم دارند، اما ما در این نوشته به بعد و جنبه دیگری از این مشکل می پردازیم. چگونه یک انسان از نظر روانی چنان قوی گردد که در مقابل همه این فشارها مقاومت کند و به زندگی شاد و با نشاط خویش ادامه دهد و آرامش خود را در زیر تمامی ضربات گاهی کشنده حفظ کند؟
در آغاز به مقدمه کتاب صدای سایش بال ها نوشته علی اکبر نیکوصفت می پردازیم. این مقدمه خیلی خلاصه و سریع اهمیت افکار و اعمال انسان را به وجود آمدن ناآرامی ها یا آرامش روحی نشان می دهد.
چهار ماه رنج و سرانجام تولد! خدایا چرا چنین سخت و دردآلود؟ هر شب لولیدن در تختخوابی که میخ های دراز و باریکش در جای جای تنت نشانی برای آینده بر جای می گذاشت، آینده ای که بدون این جای میخ ها تاریکی عظیمی را در خود نهان داشت. چگونه می توان پی برد که راه را گم کرده ای که در کهکشان خالی به دنبال هیچ پرپر می زنی، از سیاهی می ترسی اما تمام روحت را سیاهی فرا گرفته و مانند پرنده ای که چشمانش را در آورده باشند هر چه بیشتر بال و پر می زنی طعم مرگ را در زیر دندان هایت بهتر حس می کنی.
از تاریکی می ترسی اما در چاه وجودت هر لحظه بیشتر فرو می روی. فریاد می کشی، ناله می کنی، اما دیگران کاری از دستشان ساخته نیست. تازه وقتی از روی نزار و تعداد قرص هایت به وجود چاه پی می برند و تو را در حال دست و پا زدن می بینند، طناب را نمی شناسند، همه بر و بر به هم نگاه می کنند، گیجی زجرآوری همه را در برمی گیرد. راه چیست؟ چاه چیست؟ طناب کدام است؟عده ای فریاد می کنند، خب زنی به کلبه سردت بیاور، شوهر کن، بچه چاره همه دردهاست، شغلت را عوض کن، خانه ات بوی کهنگی گرفته خراب کن و دوباره بساز، شاید بوی تعفن از مبل ها برمی خیزد از پنجره بیرونشان بریز، در زیر خاک دفنشان کن. چگونه بگویی که این روحت است که دارد می گندد، چون به جای عشق کینه! به جای محبت سکه! به جای نوازش، زهر در دل مردمان نهاده ای یا اصلاً سر در لاک خود فرو برده ای و می گویی مگر من پیامبرم!
ورزش نمی کنی چون وقت نمی کنی، شکمت مرتب جلوتر می آید و اندام هایت شکل طبیعی شان را کم کم از دست می دهند، اما تو حوصله نداری. حرکت دائمی به سوی کمال، اصل آفرینش را می سازد ولی تو را به یاد خستگی می اندازد. هرچه می گویند «دویدن! گام هایی به سوی خستگی نیست، طراوت آینده را بشارت می دهد» به گوش تو نمی رود.
فکر تغییر، عرق سردی بر تنت می نشاند. می ترسی که گرگ های دیگر پاره پاره ات کنند، فکر نمی کنی که بین گرگ بودن و گوسفند شدن، ممکن است که راه سومی هم باشد، مثلاً انسان شدن! همه فکر و ذکرت دنبال راحتی است، نمی دانی که راحتی مانند کرمی، درخت وجودت را از درون می پوساند.
خودخواهی با تبر به جان درخت وجودت افتاده و بوی تعفن و میخ ها در رختخوابت نمی گذارند که بخوابی. بدون بوی تعفن! بدون درد میخ! باید ایمان بیاوری که خدا نیست؛ که هر کی هر کی است و هر کس فقط باید خر خودش را براند. خوشبختانه خدا هست و بوی تعفن و میخ هم! و متأسفانه خر تو لنگ.
قبل از هر چیز باید به یک سؤال مهم که پایه و اساس آفرینش است جواب گوییم. چرا خلق شده ایم و اینجا به چه کار آمده ایم. جوابی که ما به این سؤال می دهیم این است که آمده ایم که لذت ببریم، لذتی خالص و بی نهایت و هر عاملی که باعث افزایش لذت ما می شود باید مورد توجه قرار گیرد ولی دو شرط دارد یکی اینکه این لذت دراز مدت و دائمی باشد، دیگر اینکه به جسم و روح ما آسیب نزند.
برای یافتن این لذت دائمی انسان ها به همه جا سر زده اند خانه های قمار، مشروب، مواد مخدر، فحشاء، فیلم های ترسناک یا جنسی، موزیکی که به جای اینکه روح را نوازش کند آن را می خراشد. ما در این نوشته نشانی و آدرس پنج جای دیگر را می دهیم که در آنها می توان لذت دائم یافت بی آنکه روح و جسم آسیب ببیند. پنج عاملی که فکر را منظم می کنند تا اعمال منظم و زیبایی داشته باشیم و هیچ چیز این جهان را بیهوده نبینیم.

۱- کار با فقرا و نیازمندان و تنهایان که شامل همه کسانی می شود که فقر یا تنهایی شان باعث می شود که از زندگی لذت نبرند. ما قبل از اینکه برای این افراد پول ببریم در درجه اول برایشان فرهنگ می بریم؛ فرهنگی که به آنها طرز درست زیستن را آموزش می دهد (یعنی اینکه به آنها ماهی نمی دهیم بلکه ماهیگیری یادشان می دهیم.) به ایشان می گوییم که شادی های ما در هم گره خورده است یعنی تا شادی به دیگران نبخشی نمی توانی خودت شاد باشی و در این راه نباید از هیچ کس پاداش و یا تشکر انتظار داشته باشی، به جز از خدای متعالی که پاداش را به صورت آرامش، خوشرویی و نشاط به ما می بخشد و این عمل را براساس یک سری قوانین که ما آنها را «قوانین حاکم بر پدیده های مادی» می نامیم، انجام می دهد.
این قوانین می گویند که اگر بدی به کسی کردی، حالت بد می شود و اگر خوبی به کسی کردی حالت روحی ات خوب می شود و هر چه مقدار انرژی و وقتی که در خدمت شادی دیگران می گذاری بیشتر باشد به همان نسبت شادتر زندگی خواهی کرد تا جایی که راه رفتن تو به دویدن و دویدن تو به پرواز تبدیل می شود و روحت را از زمین بلند می کند و تازه می فهمی که لذت بردن یعنی چه و زمانی که این لذت را چشیدی، دیگر هیچ لذت دیگری ارضایت نمی کند. دوست داری هر روز ۲۴۰ ساعت باشد و تو هر چه بیشتر در این لذت ها غوطه بخوری. اضطراب ها و ناامیدی ها و ترشرویی ها تو را برای همیشه ترک می کنند و تازه می شوی نماینده خدا بر زمین؛ موجود پرعظمتی که می تواند کوه ها را جابه جا کند و کلمات «غیرممکن» و «نمی شود» را نمی شناسد.
برنامه ریزی بسیار دقیق، نظم پایدار، پشتکار بی نهایت و ایمان به آینده و آرامش بیشتر هر روز موتور او راقوی تر و پرقدرت تر می سازد و دیگر کلماتی مانند افسردگی یا خودکشی به نظرش کلماتی کاملاً مسخره می آیند. خدمت به دیگران آن هم نه در حرف بلکه در عمل، مهم ترین عامل شادی زایی در انسان هاست و فرار از آن غیرممکن است.
آنهایی که با فانوسی، در شب سیاه مردم رنج دیده و تنهای اطرافشان، به تنهایی برای کشف گنج خوشبختی به راه می افتند، از این غافلند که توفان فانوسشان را خاموش می کند و در دهلیزهای وحشت انگیز درون، سال ها برای یافتن راه گریز سرگردان خواهند ماند و به جای گنج خوشبختی، رنج بدبختی را خواهند یافت. لحظاتی هر چند کوتاه با کمک مشروب و مواد مخدر از چنگال این رنج خواهند گریخت، اما موج های عظیم عذاب با شدت هر چه بیشتر باز می گردند تا بر سرشان دوباره فرود آیند و تا غرقشان نکنند، رهایشان نخواهند ساخت. تنها راه نجات، نقب زدن در چاه خودخواهی وجودمان و رسیدن به ارزش های انسانی است. رفتن به میان مردم رنجیده ای که برای نشنیدن فریادهایشان، سالهاست پنبه در گوش داریم و هر چه پنبه ضخیم تر، عذاب عظیم تر. (نقل از مقاله افسردگی نوشته نگارنده)

۲- ورزش: ورزش یعنی حرکت، یعنی هر عملی که جسم ما را به حرکت در می آورد. از خانه تمیز کردن و ظرف شستن شروع می شود تا دویدن در بازی های المپیک. ورزش، نان شب است؛ نمی توان از فرداشروع کرد. با کمی پیاده روی با کمی حرکت های ورزشی شروع می شود و کم کم یک انسان قوی می سازد که سرماخوردگی چچنی و افغانی را نمی شناسد، اصلاً میانه اش با دارو مصرف کردن به هم می خورد. احساس نشاط و سرزندگی دارد و می داند هرچه بیشتر عرقش در بیاید، امکان اینکه روزی از یک بیمارستان سر در بیاورد کمتر می شود. قلبش عالی کار می کند، غذاهای کم کلسترول و زیاد کلسترول را نمی شناسد و هر چه دلش می خواهد می خورد و همه را در ورزش می سوزاند. رژیم های غذایی و قرص کاهش وزن برایش واقعی نیستند. می داند که «دویدن، گام هایی به سوی خستگی نیست؛ طراوت آینده را بشارت می دهد.» ضمن اینکه خوب می داند که غیر از کمک به سلامتی، ورزش به آرامش روحی و به وجود آوردن روحیه شادتر در شخص کمک می کند. دلش نمی خواهد قهرمان شود می داند که عرق ریختن و سعی کردن، خودش پیروزی است و تابلو نتایج زیاد در بندش نمی کند.
اگر کسی دو عمل بالا را انجام دهد، زندگی شاد و پر نشاطی خواهد داشت اما اگر این شخص به خدا هم اعتقاد داشت، سه عامل انرژی زای دیگر وارد داستان می شوند.

۱- خواندن قرآن و در درجه بعد کتاب های آسمانی دیگر به زبان فارسی سلیس. اولاً خود قرآن خواندن به ما آرامش روحی شدیدی می بخشد. کلمات قرآن در خودشان انرژی مدفون شده دارند که هنگامی که آنها را می خوانیم، آزاد می شوند و به ما انرژی و آرامش می بخشند این را باید خود امتحان کنید. ثانیاً خواندن قرآن به ما یک سیستم ارزشی می بخشد. سیستم ارزشی که از طریق آن می توانید بدی ها و خوبی ها را بشناسیم بی آنکه بهای سنگین تجربه کردن آنها را در زندگی بپردازیم. مثلاً وقتی می گوید قمار نکنید، می توان قمار کرد و نتایج منفی آن را بر روح و جسم دید، اما قمار اعتیادآور است و کنار گذاشتن آن، کار ساده ای نیست. همین موضوع در مورد سیگار، مشروب، تریاک و دیگر مواد مخدر صدق می کند و حتی دروغگویی و زنا از این قاعده مستثنی نیستند. خواندن قرآن به ما وفای به عهد، تواضع، محبت به دیگران و غیره می آموزد و خلاصه بگوییم که قرآن آدرس رفتن به بهشت درونمان است. بدون این آدرس گم می شویم و احتمال اینکه از جهنم درونمان سر در بیاوریم، بسیار است. قرآن را به مانند قوی ترین قرص آرامش بخش وارد زندگی مان کنیم.
۲- نماز: نماز یعنی گفت وگوی عاشقانه و محبت آمیز بین دو دوست، دو دوستی که یکدیگر را خوب می فهمند و از گفت وگوی با یکدیگر بی نهایت لذت می برند. جهان بر پایه دوستی ها آفریده شده است و نماز یعنی احترام و تلاش برای حفظ این دوستی و لذت بی نهایتی که در درونش مدفون است. هر وقت احساس تنهایی می کنی، هر وقت دردمندی، هر وقت ناامیدی، رنج هایت را با دوستت در میان بگذار، او می شنود و جواب می دهد. این مسئله می تواند آنقدر لذت بخش بشود که نماز خواندن را به خوابیدن ترجیح دهی. نماز پلکانی است که تو را به بهشت درونت رهنمون می شود. از پله ها بالا برو، خدا آن بالا منتظر توست و خدا یعنی شادی، یعنی لذت، یعنی آرامش.
۳- روزه: روزه، دو کار مهم انجام می دهد؛ اول اینکه اعتماد به نفس شخص را بالا می برد یعنی انسان می فهمد که با حیوان فرق دارد و می تواند غرایز خودش را کنترل کند. تشنه است اما نمی نوشد، گرسنه است اما نمی خورد. یعنی اگر روزی فقیر بودی و به تو رشوه پیشنهاد شد، می توانی نگیری. روزه، یعنی تمرین باور کردن توانایی های شخص.
دوم؛ روزه گرفتن ما را آماده می کند که ماه رمضان را به عنوان الگویی برای تمامی ماه های سال بپذیریم و مانند آن رفتار کنیم. یعنی شب زود بخوابیم که این یکی از سخت ترین کارهای دنیاست و صبح زود از خواب بلند شویم و بعد از خوردن یک صبحانه کامل که نامش سحری است، برویم دنبال کار و زندگی و ناهار هم چندان لازم نیست؛ مخصوصاً برای کسانی که پشت میز نشینند و سرانجام در هنگام غروب آفتاب یک وعده غذایی دیگر، این می شود برنامه همه سال نه فقط ماه رمضان.آخرین نکته مسئله ازدواج جوانان است که شاید به بحث ما زیاد مرتبط نباشد ولی یکی از عوامل مهم افسردگی یا شادی در جوانان می باشد.

●اول ببینیم ازدواج چیست؟
ازدواج یعنی به وجود آوردن و تداوم یک دوستی. این دوستی می توانست بین دو خانم یا دو آقا باشد و در ازدواج، یک خانم و یک آقاست. در زندگی دو دوست توقعات بالا نیست ولی در زندگی زناشویی معلوم نیست چرا این همه توقعات بالا می رود. چه کسی باید ظرف ها را بشوید؟ آن کسی که وقت آزاد بیشتری دارد. باید تقسیم کار کرد و توقعات بیجا این امکان را نمی دهد. جوانان در هنگام ازدواج کاملاً گیج هستند. نمی دانند که چه عواملی را باید مهم در نظر بگیرند، ماشین، خانه، کار و غیره خیلی مورد توجهند، اما این سه نکته که در اینجا می آوریم در این ارزیابی از داماد یا عروس آینده جایشان خالی است.
۱- عشق: عشق یعنی جست وجوی مداوم معشوق و وقتی که معشوق نیست، احساس کمبود و دلتنگ شدن داریم. این یک احساس زیباست اما این احساس نابیناست و این نابینایی می تواند بسیار مخرب باشد. باید به عشق وقت داد تا بینا شود، در آغاز یک آینه کدر است که نمی شود شکل ها را خوب در آن دید ولی کم کم واضح می شود و می فهمی که طرف مقابلت برای تو ساخته شده و یا اینکه دارد تو را به سوی یک جهنم واقعی می برد.
۲- ارتباط روحی: ارتباط روحی یعنی توانایی درک و فهمیدن حرف های یکدیگر و لذت بردن از این گفت وگوها، نه اعصاب یکدیگر را خرد کردن. یعنی آنقدر گفت وگوها لذت بخش است که گذر زمان را حس نمی کنی و دوست داری بعد از کار هرچه زودتر به خانه برسی تا لذت گفت وگو را دوباره و هزار باره تجربه کنی. زوجی که زود به زود سر هر چیزی دعوایشان می شود دارند وقت یکدیگر را تلف می کنند؛ خانواده خوشبخت هرگز آنجا پا نخواهد گرفت.
۳- سیستم ارزشی: سیستم ارزشی همان طور که در بخش قرآن خواندن ، اشاره کردیم بایدها و نبایدها را به خوبی بیان می کند و زن و شوهر قبل از ازدواج باید ببینند که تا چه حد سیستم ارزشی مشابه دارند. مثلاً زن یا شوهری که مرتب دروغ می گوید هرگز نمی تواند با یک آدم راستگو زیر یک سقف زندگی کند. در یک شرکت تعاونی برای خرید خانه ثبت نام کرده اند و مسئول شرکت می گوید که اگر مثلاً ۵۰۰هزار تومان رشوه به من بدهید می آورمتان بالای لیست و دو ماه دیگر صاحب خانه می شوید و اگر نپردازید می روید ته لیست و تا سه سال دیگر هم نوبتتان نمی رسد. تصمیمی که در اینجا می گیریم که رشوه را بپردازیم و در فساد جامعه مان شریک شویم و یا اینکه به ته لیست برویم و سه سال منتظر شویم، یک تصمیم ارزشی است و زن و شوهر باید جهان را تقریباً از یک دریچه ببینند و الا اگر یکی راضی به پرداخت رشوه باشد و دیگری نه، مرتب با هم اختلاف خواهند داشت.


 

نوشته شده توسط نيايش در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 8:1 قبل از ظهر موضوع مشاوره ای | لینک ثابت


راه هاي بهبود فرسودگي كاري (كارزدگي)

 

فرسودگي شغلي نه تنها با بهداشت رواني يك شخص بلكه باميزان بهره‌وري او نيز رابطه دارد . لذا آشنا شدن با روش‌هاي مقابله مؤثر با فشارهاي رواني (استرس‌ها) و غلبه برفرسودگي شغلي مي‌تواند به ارتقاي بهداشت رواني و افزايش اثربخشي و بهره‌وري نيروي انساني كمك كند .
فشار هاي عصبي و رواني كه به اصطلاح استرس ناميده مي شود ، نگراني افراد نسبت به كار، خانواده، فرزند، دوري اعضاي خانواده از يكديگر و جدايي از آنها، نگراني هاي مادران كارمند نسبت به وضع كودكان خود، احساس گناه از نرسيدن به فرزندان، انتظارات و توقعات سازمان از كارمندان، پيشرفت فناوري و نگراني و بيم از كهنه شدن معلومات و اطلاعات، مشكلات مديريت و توقعات كاركنان همگي موجب مي شود كه فرد از لحظه بيداري تا هنگام آرميدن، همواره دچار هيجان، تنش، نگراني و بيم ها و تمهيدهاي گوناگوني باشدكه منجر به فشار عصبي و رواني وي خواهد شد.
قسمت عمده‌اي از زندگي روزانه هرشخص صرف اشتغال به كار مي‌شود . فعاليت‌كاري از نظر سلامت رواني شخص فعاليتي مهم به حساب مي‌آيد و كار وسيله‌اي است كه براي فرد استقلال مي‌آورد و رشد عزت نفس او را مساعد مي‌كند . نتايج پژوهش فريدمن و آرپن نشان داد كه خشنودي شغلي با شادكامي كلي ارتباط دارد . همچنين بررسي گچمن و سيلز نشان داد كه بهداشت رواني و اميد به زندگي طولاني با خشنودي شغلي رابطه دارد .
متخصصان بهداشت و ديگر كساني كه مسئوليت بهزيستي و تندرستي سازمانهاي كار و حتي خود افراد را برعهده دارند، خود را به انجام كارهاي منظم و پيگير و طرحهاي حساب شده متعهد و پايبند مي دانند كه به اين ترتيب فشار هاي كار و زندگي را به حداقل ممكن كاهش دهند. ارتقاي بهداشت رواني محيط كار به عنوان يكي از مهمترين ابعاد توسعه و بهسازي منابع انساني در سازمان ها، اذهان بسياري را در كشورها متوجه خود كرده است.
براي پيشرفت و رشد كشور در همه زمينه ها ابتدا بايد از نيروي انساني سالم و متفكر و خلاق استفاده كرد، زيرا استفاده از نيروي هاي سالم جسمي و فكري در مؤسسات اقتصادي، خدماتي، آموزشي و صنعتي در بالا بردن سطح بهره وري تأثير بسزايي دارد.
عوامل متعددي همواره به عنوان منابع فشارهاي رواني (استرس) در محيط كار وجود دارند ، ‌از قبيل عامل‌هاي محيطي و فيزيكي چون سروصدا، ازدحام ، نور و صوت نامناسب عامل‌هاي انساني چون تعارض با افراد ديگر ، عامل‌هاي سازماني چون تراكم كاري ، سياست‌گذاري نادرست و … در مقابل اين استرس‌ها ( فشارهاي رواني) اگر شخص قادر به مقابله مؤثر با آنها نباشد ، دستخوش عوارض متعدد جسمي و رواني و رفتاري مي‌شود و طولاني شدن فشارهاي رواني ممكن است موجب كاهش رضايتمندي از شغل و منجر به فرسودگي شغلي شود كه پيامد آن كسالت ، بي‌تفاوتي و كاهش اثربخشي ، خستگي ، ناكامي و حتي دلسردي در شخص مي‌شود .
فرسودگي شغلي نه تنها با بهداشت رواني يك شخص بلكه باميزان بهره‌وري او نيز رابطه دارد . لذا آشنا شدن با روش‌هاي مقابله مؤثر با فشارهاي رواني (استرس‌ها) و غلبه برفرسودگي شغلي مي‌تواند به ارتقاي بهداشت رواني و افزايش اثربخشي و بهره‌وري نيروي انساني كمك كند .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط نيايش در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ساعت 6:57 قبل از ظهر موضوع مشاوره ای | لینک ثابت


آیاافسرده اید؟

 

آیا افسرده اید؟ آیا دائم ناراحتید؟ اینجا را بخوانید




افسردگی یكی از شایع ترین مشكلات بهداشت روان است. بنابر اعلام سازمان جهانی بهداشتی در سال 2002 افسردگی از نظر باری كه به جامعه تحمیل می كند، چهارمین رتبه را در بین بیماری ها داراست و شایع ترین علت ناتوانی محسوب می شود. در كشور ما نیز جزو 7 علت اول بار بیماری و ناتوانی در سنین مختلف به شمار می رود.

[تصویر: 0.454232001311778512_taknaz_ir.jpg]
هنگامی كه فردی دچار افسردگی باشد سطح انرژی در او كمتر از حد معمول است و اشتیاق و اشتها برای بسیاری از چیزها از جمله غذا در او از بین می رود و در نتیجه تغذیه فرد دچار اختلال می شود. كاهش یا افزایش وزن ناخواسته و جذب ناكافی ویتامین ها و مواد معدنی غالبا با افسردگی ارتباط دارد. افرادی كه بیشتر در معرض این خطرات هستند افراد مسنی هستند كه تنها زندگی می كنند و یا كسی كه آنها را تشویق به خوردن مواد غذایی مناسب و كافی كند را ندارند.

برخی از مهم ترین علل تغذیه ای اثرگذار بر افسردگی
- كمبود برخی مواد مغذی:
كمبود برخی از مواد مغذی در رژیم غذایی فرد می تواند سبب ایجاد افسردگی شود یا حالت افسردگی فرد را تشدید كند. این مواد مفید عبارتند از:

- اسیدهای چرب امگا 3: كمبود این مواد در رژیم غذایی می تواند فرد را مستعد افسردگی كند. منابع غذایی این اسید چرب شامل غذاهای دریایی به ویژه ماهی های چرب، تخم مرغ های غنی شده با امگا 3، روغن كانولا، روغن بذر كتان، گردو، سویا و سبزیجات برگ سبز هستند. بر همین اساس توصیه كلی این است كه تمام بزرگسالان حداقل دو بار در هفته ماهی مصرف كنند.

- اسید فولیك:
سطح اسید فولیك در خون برخی از افراد مبتلا به افسردگی پایین است. جگر، قارچ و سبزی های برگ سبز (به ویژه اسفناج و كلم بروكلی)، گوشت گاو كم چربی، سیب زمینی، نان گندم كامل، آب پرتقال و لوبیا از منابع اسید فولیك هستند.

- ویتامین B12: سطوح بالاتر این ویتامین در خون افراد افسرده سبب می شود كه این افراد به درمان پاسخ بهتری بدهند. منابع غذایی ویتامینB12 شامل جگر، شیر، تخم مرغ، ماهی و گوشت هستند.

- روی: این عنصر نقش مهمی در عملكرد سیستم عصبی دارد. تعادل این عنصر در بدن در پیشگیری و درمان افسردگی موثر است. گوشت، مرغ، ماهی، شیر و فرآورده های آن، جگر، غلات كامل، لوبیا و مغزها از منابع روی هستند.

- آهن: كمبود آهن می تواند سبب بی حوصلگی شود و مكمل یاری با آهن باعث بهبود خلق می شود. این ماده مغذی در جگر بیش از سایر منابع غذایی و سپس در غذاهای دریایی، گوشت بدون چربی، گوشت پرندگان، زرده تخم مرغ، میوه های خشك، غلات كامل و نان غنی شده وجود دارد. آهن موجود در منابع گیاهی مانند حبوبات و برخی سبزی های سبز رنگ به مقدار كمتری جذب می شود.

- ویتامینB6: مصرف این ویتامین در درمان و پیشگیری از افسردگی مؤثر است. این ویتامین به طور گسترده در غذاها وجود دارد. گوشت، غلات كامل به خصوص گندم، سبزی ها و مغزها حاوی این ویتامین هستند.

- ویتامینE: این ویتامین به علت اثرات آنتی اكسیدانی زیادی كه دارد می تواند در درمان و پیشگیری از افسردگی مؤثر باشد. از آنجایی كه این ویتامین توسط گیاهان ساخته می شود، روغن های گیاهی بهترین منابع آن هستند. میزان ویتامینE در روغن آفتابگردان، كلزا، ذرت، زیتون و مغزها به ویژه بادام زیاد است. باید توجه داشت كه سرخ كردن در حرارت بالا باعث تخریب این ویتامین می شود.

- ویتامینC: غلظت این ویتامین در مغز زیاد است و به نظر می رسد در تنظیم فعالیت های عصبی نقش داشته باشد. به علاوه این ویتامین دارای خواص آنتی اكسیدانی است. سبزی ها و میوه ها به ویژه مركبات بهترین منبع آن هستند. ویتامینC بسیار حساس است مقداری از آن در زمان پخت از دست می رود حتی در یخچال نیز بعد از 24ساعت 45درصد این ویتامین كاهش می یابد.

- منیزیم: سطح منیزیم در بدن افراد مبتلا به افسردگی كمتر از افراد سالم است. به نظر می رسد كه دریافت منیزیم در كاهش افسردگی مؤثر است. دانه ها، مغزها، حبوبات، سبزی های برگ سبز تیره مانند منیزیم منابع خوب این ماده مغذی هستند. شیر نیز در صورتی كه به مقدار كافی مصرف شود، یكی از منابع منیزیم محسوب می شود.

- سلنیم:
كمبود این ماده می تواند با افسردگی مرتبط باشد. میزان سلنیم غذا بستگی به محتوای آب و خاك هر منطقه دارد. غذاهای دریایی، جگر، گوشت قرمز و ماكیان منابع عمده این ماده هستند.

- تریپتوفان: یك اسیدآمینه ضروری است كه بدن قادر به ساختن آن نیست. این ماده پیش ساز سروتونین است. سروتونین اثرات ضدافسردگی دارد. هنگامی كه سروتونین در مغز فعال است، احساس «خوب بودن» در فرد تقویت می شود. به نظر می رسد برخی از افرادی كه دچار افسردگی هستند، دارای كمبود سروتونین هستند. این ماده مغذی در گوشت مرغ و گاو، مغزها، ماهی، شیر، تخم مرغ، پنیر و برخی سبزی ها به میزان زیاد موجود است. مصرف مواد حاوی كربوهیدرات، ورود تریپتوفان را به مغز افزایش می دهد. مواد غذایی حاوی كربوهیدرات شامل غلات، حبوبات، سبزی های نشاسته ای مانند سیب زمینی، لبنیات و میوه ها هستند.

الگوی غذایی
مصرف بیشتر سبزی، میوه، مغزها، حبوبات و غلات كامل (سبوس دار)، روغن زیتون، دانه های خوراكی، ماهی و لبنیات كم چرب در مقایسه با مصرف گوشت قرمز پرچرب، لبنیات پرچرب، كره و روغن های حیوانی، الگوی غذایی مناسب تری برای پیشگیری و درمان افسردگی هستند.

چاقی
افراد چاق به علل مختلف بیشتر به افسردگی مبتلا می شوند. از سوی دیگر افسردگی نیز می تواند فرد را مستعد چاقی كند. بنابراین در افراد افسرده باید مراقب چاقی بود و افراد چاق را تشویق به داشتن فعالیت بدنی و كاهش مصرف مواد پركالری كرد.

برخی مواد غذایی
- چای سبز: شیوع افسردگی در افرادی كه به طور مرتب چای سبز مصرف می كنند كمتر است.

- ماهی: شیوع افسردگی در كشورهایی كه مصرف سرانه ماهی در آنها بالاست، كمتر است.

- روغن زیتون: این روغن دارای ماده مؤثری است كه اثرات ضدافسردگی دارد.
- چربی های ضروری: یكی از روش های كمك به روحیه افراد، خوردن چربی به مقدار كافی و نه زیاد است. برای این منظور باید انواع درست و مناسبی از چربی ها را انتخاب كرد. وجود چربی های اشباع نشده (غیرجامد) در رژیم غذایی هر فرد ضرورت دارد.

- قهوه و مواد دیگر حاوی كافئین: افرادی كه دچار افسردگی هستند، معمولاً از كافئین برای بالا بردن انرژی خود استفاده می كنند. اما این اقدام می تواند كاملاً اشتباه باشد. كافئین سیستم عصبی را تحریك می كند بنابراین مقدار زیاد آن می تواند مانع استراحت خوب شبانه شود. كافئین از خواب عمیق جلوگیری می كند. تحریك بیش از حد سیستم عصبی می تواند به طور بالقوه باعث افزایش سطح اضطراب شود. اضطراب و افسردگی معمولاً دست در دست هم حركت می كنند و این امر بهبودی را دشوارتر می كند.
پیروی از یك رژیم غذایی سالم، متنوع و متعادل، دریافت مواد مغذی به اندازه كافی و داشتن وزن مناسب در پیشگیری و درمان افسردگی مؤثر است. پیروی از هرم غذایی، راهنمای مناسبی برای انتخاب غذاهای سالم و متنوع است.
منبع : Salamatnews.com
امضای عاشق خداخدایا24
من درکلبه فقیرانه خودچیزی دارم که تو درعرش کبریائی ات نداری
من چون تویی دارم وتو
چون خودرانداری
24


 

نوشته شده توسط نيايش در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:47 قبل از ظهر موضوع روانشناسی | لینک ثابت


پاورپوینت بحران

 

۱۸۲- پاورپوینت آموزنده"بحران"

 

 

دانلودکنید

 


 

نوشته شده توسط نيايش در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:32 بعد از ظهر موضوع پاورپوينت هاي زيبا و آموزنده | لینک ثابت


7 درد دل شوهرانه !!

 

 
 

7 درد دل شوهرانه !!

از نظر زنان ارتباطات برای رابطه برقرار کردن است اما برای مردان ارتباطات به هدف تبادل اطلاعات انجام می‌شود. همه آن پیچیدگی‌ها با دانستن چند موضوع ساده قابل حل است. کافی است حرف‌های شوهرتان را بشنوید. او با شما حرف‌هایی دارد.
 
همسر شما یک آدم فضایی از مریخ یا ونوس نیست که نتوانید او را بفهمید یا کشفش کنید. فقط کافی است حرف‌هایش را بشنوید و خواسته‌ها و انتظاراتش را بدانید. موضوع این است که شما در روابط روزمره و ساده خود با پیچیدگی‌هایی مواجه می‌شوید که شما را متعجب می‌کند. ماجرا از اینجا آب می‌خورد که زن‌ها و مردها برای برقراری ارتباط با یکدیگر، روش‌های مختلفی را برمی‌گزینند.
 
 از نظر زنان ارتباطات برای رابطه برقرار کردن است اما برای مردان ارتباطات به هدف تبادل اطلاعات انجام می‌شود. همه آن پیچیدگی‌ها با دانستن چند موضوع ساده قابل حل است. کافی است حرف‌های شوهرتان را بشنوید. او با شما حرف‌هایی دارد.

یک تشکر خشک و خالی به جایی برنمی‌خورد
 
شاید با خودتان بگویید من که هر کاری از دستم برآید انجام می‌دهم و توجه زیادی از خودم نشان می‌دهم. باید بدانید که شوهرتان در این مورد مثل شما فکر نمی‌کند. وقتی او کارهای هر چند کوچکی مثل بیرون بردن آشغال‌ها و شستن ظرف‌های میوه را انجام می‌دهد، اگر یک تشکر کوچک از شما بشنود، خیلی شادمانه‌تر و باانگیزه بیشتری آن کار را می‌کند.
 
 او هم مثل شما نیاز به تحسین و تمجید دارد.هر از گاهی یک تشکر خشک و خالی خیلی چیزها را عوض می‌کند و احساس تحسین شما را به او منتقل می‌کند.
 
به جای شانه‌هایی برای اشک ریختن، پیشنهادهای خوبی برایت دارم
 
وقتی از سر کار به خانه برمی‌گردید و شروع به حرف زدن در مورد رئیس پرتوقعتان می‌کنید از نظر او شما در واقع دارید مشورت و راهنمایی می‌گیرید، نه اینکه فقط به دنبال یک گوش شنوا می‌گردید. به خاطر همین است که او شروع می‌کند به راه‌حل پیشنهاد دادن.
 
 احتمالا این کار او برای شما نشانه خوبی نباشد و اجازه ندهید حرفش را بزند و حتی از او انتقاد کنید که مگر من خودم نمی‌توانم مشکلم را حل کنم.در حالی که این کار نشانه اهمیت دادن او به شماست. او می‌خواهد کمکی کرده باشد، چون برایش مهم هستید.
اگر می‌خواهی کاری در یک زمان خاص انجام شود، به من بگو
 
حتما برایتان پیش آمده که کار ساده‌ای را از همسرتان خواسته‌اید اما در زمان خود انجام نشده است.
وقتی به او می‌گویید مثلا لامپ را عوض کن یا در کابینت را تعمیر کن، از نظر او این کار محدودیت زمانی خاصی ندارد و هر وقت بتواند آن را انجام می‌دهد. اما اگر بگویید فلان کار را تا قبل از دوشنبه که مهمان داریم انجام بده حتما با کمال میل وقت می‌گذارد.
مستقیما به من بگو چه چیزی آزارت می‌دهد
 
از زمان زندگی انسان در غار، بعضی رفتارهای زنان برای مردان گیج‌کننده بوده است. آنها تعجب می‌کنند که چرا شما به جای اینکه بگویید من از فلان کار تو ناراحتم، دندان‌هایتان را به هم قفل می‌کنید و می‌گویید من خوبم. موضوع این است که آنها به مدد آه کشیدن‌ها و محکم قدم زدن‌های شما متوجه می‌شوند که یک جای کار می‌لنگد اما نمی‌دانند موضوع چیست.
 
 البته شما به نوعی دارید ارتباط برقرار می‌کنید و حرفی را منتقل می‌کنید ولی به یک شیوه ناسالم و غیرصحیح. کلید حل مشکل این است که مستقیما بگویید من از اینکه تو آمدی خانه و رفتی سراغ کامپیوتر ناراحتم. این حرف خیلی بهتر از یک عصبانیت منفعلانه است.
 
لطفا از من نپرس که در این لباس چطوری به نظر می‌رسی
 
اول از همه اینکه هیچ جواب مشخصی برای این سوال وجود ندارد که این دامن، من را چاق نشان می‌دهد یا نه؟ در بیشتر مواقع شما در حالی این نوع سوالات را می‌پرسید که خودتان به نتیجه رسیده‌اید و تصمیمتان را گرفته‌اید. او می‌داند که تنها گزینه‌اش تایید شماست، نه نظر شخصی خود او.
 
ای کاش فکر نمی‌کردی با هم بودن همیشه یعنی حرف زدن
 
هر دوی شما به خانه برگشته‌اید، بچه‌ها را خوابانده‌اید و نشسته‌اید پای تلویزیون. آیا این به نظر شما یعنی با هم بودن. واقعیت این است که برای همسرتان بله، این یعنی با هم بودن. حتی اگر هیچ حرفی بین شما رد و بدل نشود این سکوت و تنها حضور شما برای او یعنی نزدیکی. از نظر او برای ارتباط برقرار کردن با شما نیاز نیست حتما حرف بزند. بنابراین هر از گاهی دستانش را در دست بگیرید و بفشارید. البته اگر دلتان می‌خواهد حرف بزنید این کار را بکنید اما این سکوت را با هیچ، یکی نکنید.
 
رابطه زناشویی یعنی صمیمیت
 
گاهی خانم‌ها فکر می‌کنند همسرشان زیاده از حد به روابط زناشویی اهمیت می‌دهد؛ در حالی که تمایل مردان به روابط زناشویی با همسرشان نشانه تمایل آنها به ایجاد صمیمیت است. وقتی شما همسرتان را پس می‌زنید او نگران عملکرد خود می‌شود و فکر می‌کند حتما مشکلی در کار است. بهتر است درباره این موضوع با هم حرف بزنید و به توافق دو نفره‌ای برسید که هر دوی شما را راضی کند.
 
گردآوری : گروه سبک زندگی سیمرغ


 

نوشته شده توسط نيايش در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 1:14 بعد از ظهر موضوع روانشناسی ازدواج | لینک ثابت


سلسله مراتب نیازهای مزلو (Maslow)

 

 

[تصویر: 400px-Maslow_Pyramid_2.png] آبراهام مزلو، روان‌شناس معروف، ایده سلسله مراتب نیازها را در کتاب خود به نام «انگیزه و شخصیت» در سال 1943 مطرح نمود.
طبق تعریف مزلو، پنج سطح مختلف در سلسله مراتب نیازهای انسان وجود دارد:

1- نیازهای فیزیولوژیکی
این نیازها شامل ابتدایی‌ترین و اساسی‌ترین نیازهایی هستند که برای ادامه بقا ضرورت دارند، مثل آب، هوا، غذا و خواب. مزلو عقیده داشت که این‌ها اساسی‌ترین و غریزی‌ترین نیازها در سلسله مراتب نیازها هستند زیرا تا این‌ها برآورده نشوند بقیه نیازها در اولویت قرار نمی‌گیرند.

2- نیازهای امنیتی
نیازهای امنیتی نیز برای بقا اهمیت دارند امّا به اهمیت نیازهای فیزیولوژیکی نیستند. نمونه‌هایی از نیازهای امنیتی عبارت است از تمایل به داشتن شغل ثابت، بیمه پزشکی، همسایگان بی‌خطر و سرپناهی در مقابل محیط.

3- نیازهای اجتماعی
این نیازها شامل وابستگی، تعلّق خاطر، عشق و عاطفه است. به عقیده مزلو این نیازها کمتر از نیازهای فیزیولوژیکی و نیازهای امنیتی، اساسی هستند. روابط دوستانه، وابستگی عاطفی و روابط خانوادگی به ارضاء این نیازها کمک می‌کند. عضویت در گروه‌های اجتماعی، محلی و مذهبی نیز چنین اثری دارد.

4- نیازهای احترامی
پس از ارضاء نیازهای فیزیولوژیکی، امنیتی و اجتماعی، نیاز به مورد احترام واقع شدن، اهمیت فزاینده‌ای می‌یابد. این نیازها شامل نیاز به چیزهایی است که در احترام به خود، ارزش‌های شخصی، شناخت اجتماعی و پیشرفت، انعکاس می‌یابد.

5- نیازهای خودشکوفایی
این بالاترین سطح نیازها در سلسله مراتب مزلو است. انسان‌های خودشکوفا، افرادی هستند خودآگاه، علاقه‌مند به رشد شخصی، کم‌توجه به عقاید دیگران و علاقه‌مند به ارضاء توانائی‌های بالقّوه خود.

انواع نیازها
مزلو عقیده داشت که این نیازها مشابه غرایز انسانی هستند و نقش عمده‌ای در رفتار انگیزشی دارند. نیازهای فیزیولوژیکی امنیتی، اجتماعی و احترامی به نام نیازهای کمبود یا نیازهای کاستی ( Deficiency needs ) هستند، به این معنی که این نیازها به دلیل محرومیت به وجود می‌آیند. برآورده کردن این نیازهای سطح پائین‌تر به منظور اجتناب از احساسات یا پیامدهای ناخوشایند اهمیت دارد. مزلو بالاترین سطح هرم نیازها را نیاز رشد می‌نامد. نیازهای رشد به دلیل کمبود یا محرومیت از چیزی به وجود نمی‌آیند بلکه زائیده تمایل رشد از سوی یک فرد هستند.

سلسله مراتب نیازهای مزلو غالباً به صورت یک هرم نشان داده می‌شود. در سطوح پائین‌تر هرم، ابتدائی‌ترین و پایه‌ای‌ترین نیازها و در بالاترین سطح هرم، نیازهای پیچیده‌تر قرار دارند.

ترجمه:
کلینیک الکترونیکی روان‌یار


 

نوشته شده توسط نيايش در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 4:42 بعد از ظهر موضوع روانشناسی | لینک ثابت


12 اردیبهشت روز معلم گرامی باد


 

نوشته شده توسط نيايش در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 6:36 بعد از ظهر موضوع گالری عکس | لینک ثابت


معلم و تدریس

 

معلم و تدریس

اصلی ترین وظیفه هر معلمی خوب تدریس کردن است. وقتی از تدریس صحبت می کنیم هر فردی، بالاخص هر معلمی نگرش و تعریف خاصی از این کنش و فراکنش دارد. اما در کل می توان تدریس را بدین گونه تعریف کرد: تعامل یا رفتار متقابل معلم و شاگرد، براساس طراحی منظم و هدفدار معلم برای ایجاد تغییر در رفتار شاگرد.

 

همان طور که از این  تعریف استخراج می شود دو ویژگی خاص برای تدریس مشخص شد:

1-  وجود تعامل یا رابطه متقابل بین معلم و شاگرد
2-  هدفدار بودن فعالیت های معلم

تدریس مفاهیم  مختلفی را در بر می گیرد، مانند نگرش ها، گرایش ها، باورها، عادت ها، و شیوه های خاص رفتار و به طور کلی انواع تغییراتی که می خواهیم در شاگردان ایجاد کنیم.

 

عوامل موثر در تدریس:

معلم و تدریس

زمانی که از تدریس صحبت می شود، تفکر عام براین اساس است که تدریس بسیار عمل اسانی است و کار معلم دست کم گرفته می شود.

اما اگر بخواهیم با تفکر علمی به قضیه نگاه کنیم متوجه می شویم که تدریس نه تنها امر ساده ای نیست بلکه معلم در تدریس با متغیرهای متفاوتی سرو کار دارد.

او سعی می کند با کنترل و دستکاری متغیرهای مختلف، وضعیتی به وجود آورد که یادگیری حاصل شود. شناخت و کنترل همه عوامل و متغیرهای دخیل کار اسانی نیست و شاید بتوان گفت غیرممکن است.

 

بدون شک، در ایجاد محیط یادگیری عواملی هم چون ویژگی هی معلم و شاگرد ساخت نظام آموزش، محتوای آموزش و صدها متغیر دیگر می تواند موثر باشد. بدیهی است کهه معلم نمی تواند همه عوامل مذکور را تحت کنترل در آورد.

ممکن است سوال شود اگر کنترل همه عوامل مذکور ممکن نباشد معلم چگونه می تواند شرایط مطلوب را با توجه به دخالت متغیرهای متعدد و غیر قابل کنترل به وجود آورد.

در پاسخ به چنین سوالی باید گفت: درست است که معلم نمی تواند همه متغیرهای دخیل را تحت کنترل در آورد اما شناختن چنین عواملی او را قادر خواهد ساخت که در تنظیم فعالیت های تدریس، تصمیمی آگاهانه بگیرد.

 

اگر معلم از نظریه های تدریس یادگیری شناخت دقیق و علمی داشته باشد، قوی تر و دقیق تر می تواند در ایجاد وضعیت مطلوب یادگیری فعالیت کند.

 

ویژگی های شخصیتی و علمی معلم:

اساسی ترین عامل برای ایجاد موقعیت مطلوب در تحقق هدف های آموزشی، معلم است. اوست که می تواند حتی نقص های کتاب های درسی و کمبود امکانات آموزشی را جبران کند یا برعکس، بهترین موقعیت و موضوع تدریس را با عدم توانایی در ایجاد ارتباط عاطفی مطلوب به محیطی غیر فعال و غیر جذاب تبدیل کند.

 

در فرایند تدریس دیدگاه علمی معلم و تجارب وی نقش به سزای را ایفا می کند امام آن چه مهم تر است کل شخصیت معلم است که در ایجاد شرایط یادگیری و تغییر و تحول شاگرد تاثیر می گذارد دیدگاه معلم و فلسفه ای که او به آن اعتقاد دارد، در چگونگی کار معلم تاثیر شدیدی می گذارد.

در این جاست که می توان رسالت معلم که برتر از آموزش است را مطرح کرد.

رسالت اصلی معلم تربیت انسان هاست. انسان هایی که بتوانند حال خود را به بهترین نحو رقم بزنند و آینده درخشانی را منتظر باشند.

 
ویژگی های شخصیتی معلم و نقش ان در تدریس:
معلم و تدریس
1- معلمان شاگرد نگر:

این گروه از معلمان،شاگردان را هسته مرکزی فعالیت خود قرار می دهند و آنان را محور اصلی فعالیت های آموزشی می دانند.انان فعالیت و رشد همه جانبه شاگرد را در نظر می گیرند یعنی به پرورش خیلی بیشتر از انتقال صرف مواد رسی بها می دهند.

این گونه از معلمان معمولا به روانشناسی یادگیری و آموزش ،روانشناسی رشد و جامعه شناسی تا حدودی مسلط هستند و از این آموزه ها در شناخت فراگیران و انتخاب روشهای مختلف تدریس بهره می گیرند.

 

معلم و تدریس2-  معلمان درس نگر:

این دسته از معلمان بیشتر به درس اهمیت می دهند تا پرورش شاگردان. تمام کوشش آن ها بر این است که به هر طریقی که شده درس را به شاگردان انتقال دهد. گروه درس نگر به شاگردان و تفاوت های فردی انان توجه ندارند یا آن را چندان مهم تلقی نمی کنند.

 

به نظر این گروه شاگردان موظفند که درس را به طور کامل یاد بگیرند و به معلم پس بدهند. به اعتقاد افراد این گروه حقایق علمی شاگردان را برای زندگی اجتماعی اماده می سازد و به همین دلیل کسب دانش در درجه اول اهمیت قرار  دارد.

 

نکته شایان توجه در بررسی این دو گروه از معلمان این است که معلم اگر بخواهد تدریس موفقی داشته باشد و یادگیری به معنای واقعی کلمه اتفاق بیفتد لازم است هم شاگرد نگر باشد و هم درس نگر. به نظر می رسد این گونه است که عمل تربیت که رسالت اصلی معلم است به خوبی محقق می گردد.


تبیان

گرد آوری: شکوفه باصری - تنظیم: یگانه داودی


 

نوشته شده توسط نيايش در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 12:14 بعد از ظهر موضوع آموزشی | لینک ثابت


بخشی از فعالیتهای فوق برنامه مرکز در فروردین و اردیبهشت 91

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط نيايش در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 11:10 قبل از ظهر موضوع گالری عکس | لینک ثابت


پاورپوینت همراه اول

 

۱۸۱- پاورپوینت زیباوآموزنده"همراه اول"

 

 

دانلودکنید


 

نوشته شده توسط نيايش در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 9:37 بعد از ظهر موضوع پاورپوينت هاي زيبا و آموزنده | لینک ثابت


اصول و قواعد مشاوره

 
اصول" براي سازماندهي برنامه ها، برانگيختن و هدايت فعاليت ها، يك چارچوب فلسفي به وجود مي آورد. اصول، رهنمودهايي است كه ازروش ها، نتايج پژوهش ها، و تجارب حرفه سرچشمه مي گيرد و تجلّي نظرات اكثريت كارشناسان حرفه است. اثربخشي عملكرد حرفه اي با رعايت اصول وقواعد مربوط بسيار همبسته است . موارد زير تحت عناوين اصول وقواعد در منابع مختلف ذكر شده اند :
1) مشاوره مستلزم برقراري رابطه موثر با مراجعان است .
كارل راجرز (Carl Rogers) سه ويژگي اساسي را براي اثربخشي مشاوره تعريف كرده است :
هم دلی (Empathy)، صداقت (خلوص نيت)، و احترام مثبت غيرشرطي.
هم دلی به معناي توانايي درك احساسات و تجربه هاي مراجعان، همانگونه كه خودآن ها احساس مي كنند، مي باشد. به عبارتي فرد خود را جاي ديگري قرار دهد و مسايل را از زاويه چشم او بنگرد . قابل توجه است كه مشاور، نسبت به احساسات و نگراني هاي مُراجع ابراز درك، پذيرش و هم دلی مي كند، نه هم دردي.
صداقت و خلوص نيت نيز از ضرورت هاي كار مشاوره و اعتماد و اطمينان مُراجع بدان وابسته است. مشاور، بايد نسبت به نگراني ها و آنچه كه مُراجع تجربه كرده حساس باشد، آن ها را به رسميت بشناسد و درك نمايد. مطرح كردن تجارب شخصي خود يا به نحو مناسب از ديگران ممكن است به مُراجع، كمك كند تا دريابد كه مشكل او منحصر به خودش نيست، بلكه ديگران نيز مشكلات مشابهي داشته اند و با تدبير توانسته اند بر آن ها فائق آيند .
احترام مثبت غير شرطي به معني احترام و توجه كامل به ارزش و حريم فرد، بدون در نظر گرفتن فاصله اجتماعي اقتصادي و اينكه شما او را دوست داريد يا خير، با ديدگاه و رفتارش موافق باشيد يا نباشيد . اين زمينه اي غيرتهديدآميز را فراهم مي كند كه در آن مُراجع، خود و موقعيتش را كاوش نمايد. اين حالت براي آشكار ساختن مسائلي كه به باور مراجعان مورد قبول وتاييد ديگران نيست، لازم است .

2) برنامه مشاوره بايد مبتني بر و متناسب با نياز ها و ويژگي هاي منحصر به فرد مراجع و محيطي باشد كه مترصد خدمت به آنها است.
مشاوران بايد به نياز هاي رواني ـ اجتماعي، مالي، و معنوي مُراجع، توجه كند . از طرف ديگر، بين مسايل مرتبط با سلامتي و محيط رواني اجتماعي (شامل روابط و پيوند هاي خانوادگي و اجتماعي) تاثير و تاثر متقابل وجود دارد; از اين رو بسيار مهم است كه نسبت به محيط رواني اجتماعي مراجع و نيز محيطي كه مشاوره در آن انجام مي شود، هشيار باشيم. و خانواده، مهمترين نظام اجتماعي مراجعان است .

3) مشاركت فعال مراجع و خانواده در تمام مراحل مشاوره لازم است
چنانكه گفتيم مشاوره، انجام چيزي براي يا به جاي مُراجع نيست، بلكه فرايند مشاوره، ارائه كمك و حمايت از مراجعان است تا ابعاد و پيامدهاي مسايل خود را واقع بينانه درك كنند، راه حل هايي را بيابند و آنگاه براي انجام راه حلي كه برمي گزينند آگاهانه تصميم بگيرند. از اين رو روشن است كه مشاوره برمشاركت مبتني است و مراجعان را بايد براي قبول مسئوليت، ترغيب كرد.

4) برنامه ريزي و تهيه طرح يا نفشه اي مشتمل بر اهداف و مقاصد ويژه و دست يافتني براي كل مشاوره و هر كدام از جلسات مفيد، بلكه ضروري است.
اين كار احتمال توافق مشاور و مراجع را در باره آنچه كه قرار است انجام شود و همچنين امكان ارزيابي پيشرفت مشاوره را افزايش مي دهد. داشتن طرح براي هر جلسه به معني تصورات و سوگيري هاي از قبل تعيين شده و غير قابل انعطاف يا تعيين راه حل نيست; بلكه به هدايت جريان و اثربخشي مشاوره كمك مي كند .

5) برخورداري از دانش و مهارت كافي در استفاده مناسب از نظريه هاي روان شناختي و مشاوره، به بهبود فرايند مشاوره و جلوگيري ازسردرگمي در جلسات كمك مي كند.

6) مشاوره در محيط هاي ارائه خدمات سلامتي به تشريك مساعي ساير ارائه دهندگان مراقبت بهداشتي نياز دارد
فرصت هاي متنوعي براي ارتقاي مشاركت و همكاري در محيط هاي ارائه خدمات سلامتي وجود دارد; موارد زير از آن جمله اند : بحث هاي موردي; شركت در جلسات آموزشي، بحث و گزارش همكاران; درخواست نظارت از همكاران; مشورت خواستن; ارائه اطلاعات هنگامي كه مناسب باشد ; انعطاف پذيري و . . . .

7) مشاور بايد همواره در ارتباط با مراجعان و وضعيت آن ها واقع بين باشد و از هرگونه پيش فرض و پيش داوري در باره دانش، نگراني ها، علايق و ديدگاه هاي مُراجع خودداري كند

8) از زبان بايد دقيق و مناسب استفاده شود
اين بدان خاطر است كه هر آن چه در طي جلسه مشاوره و تعامل با مُراجع گفته مي شود (و البته به صورت غيركلامي نيز بروز مي يابد) متضمن پيام است و ممكن است ادراك و پاسخ ها را تغيير دهد .

9) فرايند مشاوره بايد در نهايت به پذيرش مسئوليت و تصميم گيري آگاهانه توسط خود مراجع منجر شود
بدين منظور بايد به ارتقاي شناخت و درك، بهبود نگرش، و يادگيري مهارت هاي حل مسئله او كمك كرد. با اين تلاش ها، يكي از نتايج مشاوره براي مُراجع تقويت اعتماد به نفس و مستقل شدن از رابطه مشاوره است .

10) رازداري و حفظ محرميت
در جريان مشاوره اطلاعات زيادي در باره مشكلات و مسايل خصوصي و احتمالا پريشان كننده مراجعان براي مشاوران بيان مي شود. اين اطلاعات بايد در مقابل ديگران و حتي بستگان مراجع به عنوان راز حفظ شود. درغير اين صورت به اعتماد مراجع به مشاور خدشه وارد مي شود

11) اطلاعاتي كه ارائه مي شود بايد صحيح، روشن، دقيق و مناسب باشند .


 

نوشته شده توسط نيايش در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 7:7 بعد از ظهر موضوع مشاوره ای | لینک ثابت


سن ازدواج از نگاه دین و جامعه

 

در گذشته، اغلب ازدواج ها بعد از بلوغ جسمى و جنسى دختر و پسر صورت مى گرفت که البته در بسیارى جهات پیامدهاى منفى در پى داشت، اما چون خانواده ها آنها را مورد حمایت مادى و معنوى قرار مى دادند، مشکلات عمده اى پدید نمى آمد؛ ولى امروزه مفهوم زندگى، گستره نیازها، ساختار و کارکرد خانواده و انتظارات متقابل زن و مرد از یک دیگر چنان متحول شده که بلوغ جسمى و جنسى به تنهایى نمى تواند جواب گوى نیازها و مسئولیت هاى یک زندگى مشترک باشد. بنابراین تعیین سن ازدواج نیاز به بازنگرى جدى، عمیق و همه جانبه دارد. باید به متون دینى، تحقیقات روان شناختى، نیازهاى دوره جوانى و نیز به واقعیت هاى اجتماعى و فرهنگ حاکم بر جامعه توجه شود، تا سن مناسب ازدواج معین، و راهکارهاى لازم براى بهبود و اصلاح وضعیت کنونى ارائه گردد.




[تصویر: 20582362326634120126821369815810794222191.jpg]
در تعیین سن ازدواج دختران و پسران دو دیدگاه اصلى وجود دارد: یکى دیدگاه دینى و دیگرى دیدگاه روان شناختى که مکمل یکدیگرند. در کلام خداوند سن معینى براى ازدواج مطرح نشده است، ولى از واژگانى چون «بلوغ»، «بلوغ حُلم»، «بلوغ نکاح» و «بلوغ اشد» مى توان سن ازدواج را به دست آورد. خداوند در سوره نساء می فرمایند: یتیمان را آزمایش کنید تا هنگامى که بالغ شده و به نکاح تمایل پیدا کردند و آنان را به درک مصالح زندگانى خود آگاه یافتید، اموالشان را به آنان بدهید. شیخ طوسى در تفسیر آیه مى نویسد: معناى بلوغ نکاح آن است که به مرحله تولید نسل برسند... بنابراین معیار سن ازدواج از نظر قرآن همان قدرت داشتن بر ازدواج و تولید نسل است.

سن ازدواج بر اساس سیره معصومین(ع)

شواهد تاریخى نشان می دهد که امامان ما در سنین قبل از 20 سالگى ازدواج مى کردند. امام سجاد(ع) در حدود 18 سالگى ازدواج کرد. امام کاظم(ع) نیز قبل از 20 سالگى ازدواج کرده است. امام جواد(ع) در موقع ازدواج کم تر از 17 سال داشته اند و امام هادى(ع) هم قبل از 20 سالگى ازدواج کرده باشد. آنان در مورد فرزندانشان نیز همین شیوه را داشتند و قبل از 20 سالگى وسایل ازدواجشان را فراهم مى کردند. (محمد تقى عبدوس، فرازهاى برجسته از سیره امامان شیعه، (دفتر تبلیغات اسلامى)، ج 2، ص 29 ـ 28.) تا این جا به این نتیجه رسیدیم که طبق آیات، روایات و سیره معصومین(ع) سن ازدواج در دختران بعد از 9 سالگى و در پسران حدود 20 سالگى است؛ اما سؤالى که وجود دارد این است که آیا تنها رسیدن به این سن کفایت مى کند، یا معیارهاى دیگرى نیز در تعیین زمان ازدواج دخالت دارد؟
شواهد بسیارى نشان مى دهد که علاوه بر سن، متغیرهاى دیگرى در تعیین زمان مناسب ازدواج مورد توجه است که به تبع آنها، معیار سنى نیز نوسان مى یابد. یکى از اصلى ترین معیارهاى تعیین سن ازدواج، از نظر شرع و روان شناسان رسیدن به حد رشد است که خود ابعاد مختلفى دارد و ما اینک به توضیح برخى از جنبه هاى عمده آن مى پردازیم.


رشد به معناى یاد شده کاملاً یک امر اکتسابى و قابل یادگیرى است. والدین، اطرافیان و فرهنگ جامعه مى توانند نقش اساسى در شکل گیرى و تحصیل آن داشته باشند


رسیدن به حد رشد
براى صلاحیت ازدواج از نظر فقه امامیه تنها رسیدن به سن بلوغ کافى نیست، بلکه علاوه بر آن، دختر و پسر باید رشید هم باشند؛ یعنى بتوانند مصلحت خود را تشخیص دهند، تا بتوانند به استقلال و از روى اراده و اختیار عقد ازدواج ببندند. شهید مطهرى درباره شرط بودن رشد براى ازدواج مى نویسد: «در فقه و سنت اسلامى محرز و مسلم است که براى ازدواج تنها عقل و بلوغ کافى نیست؛ یعنى یک پسر به صرف آن که عاقل و بالغ است نمى تواند با دخترى ازدواج کند؛ هم چنان که براى دختر نیز عاقله بودن و رسیدن به سن بلوغ دلیل کافى براى ازدواج نیست، علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل، رشد لازم است.»

[تصویر: 126192130181374922626214107141232113710762.jpg]
اگر بخواهیم کلمه رشد را به مفهوم عام آن تعریف کنیم، باید بگوییم رشد یعنى این که انسان شایستگى و لیاقت اداره و نگه دارى و بهره بردارى هر یک از سرمایه ها و امکانات مادى و یا معنوى را که به او سپرده مى شود داشته باشد؛ یعنى اگر انسان در هر مرحله اى از زندگى که داراى یک شأن و منزلت و مقامى است و یا ابزار و وسیله اى را دارد شایستگى اداره و نگه دارى و بهره بردارى از آن را داشته باشد، چنین شخصى در آن کار و در آن شأن «رشید» است. حال، آن چیز هر چه مى خواهد باشد، همه آن اشیایى که وسایل و سرمایه هاى زندگى هستند. سرمایه به مال و ثروت انحصار ندارد مردى که ازدواج مى کند خودِ ازدواج و زن و فرزند و کانون خانوادگى، وسایل و، به تعبیر دیگر، سرمایه هاى زندگى او هستند، و یا شوهر براى زن و زن براى شوهر حکم سرمایه را دارد. بنابراین، رشد در مورد ازدواج یعنى شایستگى و لیاقت اداره زندگى؛ چنان که شهید مطهرى در این خصوص مى فرماید: منظور (از رشد در مورد ازدواج) تنها رشد جسمانى نیست، منظور این است که رشد فکرى و روحى داشته باشند؛ یعنى بفهمند که ازدواج یعنى چه؟ تشکیل کانون خانوادگى یعنى چه؟ عاقبت این بله گفتن چیست؟ باید بفهمد این بله که مى گوید، چه تعهدهایى و چه مسئولیت هایى به عهده او مى گذارد و باید از انجام این مسئولیت ها برآید.
رشد به معناى یاد شده کاملاً یک امر اکتسابى و قابل یادگیرى است. والدین، اطرافیان و فرهنگ جامعه مى توانند نقش اساسى در شکل گیرى و تحصیل آن داشته باشند.


فرهنگ سازى ازدواج ساده و منطبق با معیارهاى اسلامى، یکى از نیازها و راهکارهاى اصلى در حل مشکلات ازدواج جوانان است. اگر معیار در ازدواج و انتخاب همسر دستورهاى اسلام باشد، اکثر یا هیچ یک از این مشکلات وجود نخواهد داشت


چه باید کرد؟
باید والدین و مربیان تدابیرى در نظر بگیرند که نوجوانان و جوانان در ابعاد مختلف جسمى، جنسى، عقلى، اجتماعى، عاطفى و اقتصادى به طور هماهنگ و متناسب رشد کنند. آنچه در حال حاضر مشاهده مى شود، ناهم ترازى رشد و بلوغ جنسى و جسمى و احساس نیاز به ازدواج، با دیگر ابعاد رشدى، یعنى رشد عقلى، اجتماعى، اقتصادى و عاطفى نوجوانان و جوانان است؛ بنابراین یا به محض رسیدن به بلوغ جنسى اقدام به ازدواج مى کنند، در حالى که از نظر عقلى، عاطفى، اجتماعى و اقتصادى به حد رشد مناسب نرسیده اند و یا سال ها پس از رسیدن به بلوغ جنسى منتظر یافتن شغل مناسب، تکمیل تحصیلات و دیگر پیش نیازهاى زندگى باقى مى مانند که در نتیجه، یا اصلاً به آن دست نمى یابند و یا وقتى به آنها مى رسند که دیگر شادابى، طراوت و انگیزه ازدواج را ندارند، در هر دو صورت، زندگى آسیب پذیر و در معرض خطرهاى جدى است.
[تصویر: 991411748423522125237433636282357739.jpg]
فرهنگ سازى ازدواج ساده و منطبق با معیارهاى اسلامى، یکى از نیازها و راهکارهاى اصلى در حل مشکلات ازدواج جوانان است. اگر معیار در ازدواج و انتخاب همسر دستورهاى اسلام باشد، اکثر یا هیچ یک از این مشکلات وجود نخواهد داشت. تبعیت از آداب و رسوم نادرست، برخى تحصیلات نامتوازن، روابط بى حد و مرز دختر و پسر، بینش غیردینى که فقط اسباب مادى را درنظر مى گیرد، کم رنگ شدن توکل و توجه به خداوند و نیز هزینه هاى اضافى و تشریفات، از عوامل اصلى بالا رفتن سن ازدواج محسوب مى شوند.
این زنجیرهاى اسارت آور و دست و پاگیر، متأسفانه در حال گسترش است. باید بینش جوانان و نوجوانان و خانواده ها نسبت به زندگى، ازدواج و... اصلاح شود تا بتوان مقدمات ازدواج آنان را در زمان مناسب و با الگوگیرى از امامان معصوم(ع)، که قبل از 25 سالگى اقدام به ازدواج مى نمودند، فراهم کرد. هر چند در دین اسلام ازدواج دیر هنگام توصیه نمی شود ولی سن خاصی هم برای ازدواج توصیه نشده است . همان طور که ازدواج هایی موفق در سنین پایین وجود داشته است .

بخش کلوب ازدواج تبیان


 

نوشته شده توسط نيايش در شنبه نهم اردیبهشت 1391 ساعت 5:12 بعد از ظهر موضوع روانشناسی ازدواج | لینک ثابت


رابطه ی سلامت جسمی کودکان با ثبات عاطفی و پیشرفت تحصیلی آنان

 

 

شکم سیرِ خوش رفتار رابطه ی سلامت جسمی کودکان با ثبات عاطفی و پیشرفت تحصیلی آنان

پژوهش های اخیر نشان داده اند که : " غذای خوب و سالم، نه تنها در حفظ سلامت کودکان تاثیر دارد ، بلکه بر ثبات عاطفی و پیشرفت تحصیلی آنان نیز موثر است. "


[تصویر: 682121510131728725422413125319954398181.gif]
از قدیم گفته اند :" عقل سالم در بدن سالم " . پس اگر خواهان زندگی سرشار از موفقیت ؛ و روزگاری توام با آرامش برای خود و کودکانتان هستید ، مشکلات عمومی سلامت را جدی بگیرید . در ابتدای این مقاله ، به تاثیر مواد غذایی بر سلامت جسمی ، عاطفی و روانی کودکان اشاره می نمائیم ، سپس چند مورد از مشکلات جسمی کودکان که ارتباط مستقیمی با حالات روانی و ذهنی آنان دارد را مورد بررسی قرار می دهیم .

همه ی والدین ، علاقه مند به سلامتی کودکان خود هستند . سوء تغذیه کودکان ، آثار نامطلوبی بر رشد جسمانی ، کاهش بهره هوشی ، هماهنگی حرکتی و بی توجهی و حواس پرتی ایشان دارد و در صورت تداوم آن ، می تواند سلامت کلی آنان را مختل نماید .

در مقابل ، تغذیه خوب می تواند باعث آرامش و کارآیی سیستم ایمنی بدن کودکان در برابر بیماری های مختلف بشود .
علی رغم تاثیر مثبت تغذیه خوب ، همواره باید مراقب بود که کودکان چاق نشوند . زیرا چاقی منجر به کاهش فعالیت بدنی ایشان می شود و سلامت آنان را در معرض خطر قرار می دهد و از آن جا که چاقی یک مشکل خانوادگی است ، درمان آن دشوار است و رژیم غذایی سخت نیز موجب محرومیت کودکان از موادی می شود که مورد نیاز بدن شان است .

در واقع ، این گونه درمان ها به جای رفع مشکل ، مشکلی به مشکلات موجود می افزایند . موثرترین روش در این دوره ، روشی است که تغییر رفتار کل اعضای خانواده را شامل می گردد . تشویق و ترغیب کودکان به انجام فعالیت نیز بسیار مهم است .
تغییرات رشدی کودکانی که در سن مدرسه هستند ، نیازمند به میزان قابل توجهی از مواد مغذی می باشد .
در ادامه ، چند مورد از مشکلات جسمی کودکان که ارتباط مستقیمی با حالات عاطفی و ذهنی آنان دارد را مورد بررسی قرار می دهیم :
زمانی که علت اصلی رفتار کودک کشف نمی شود و از بین نمی رود ، کودک به دنبال چیز دیگری می گردد و رفتار نامناسب دیگری را با آن جایگزین می نماید بنابراین ، چاره کار ، درک مساله و پیدا کردن منابع فشارهای روانی اوست

شب ادراری

توانایی برای نگه داشتن ادرار و دفع آن در مواقع لزوم ، به تدریج از 3 سالگی به بعد در کودکان به وجود می آید . با وجود این ، هرگاه کودک قادر به کنترل اعمال دفعی خود در بعد از 8 سالگی نباشد ، این عمل نوعی نابهنجاری تلقی می گردد .
در صورتی که چنین پدیده ای در روز اتفاق بیفتد ، به آن بی اختیاری ادرار گفته می شود که امری خطرناک تر است و مستلزم توجه جدی می باشد .

[تصویر: 931301442551502113918772239242189642278473.gif]

دلایل مختلفی برای خیس کردن رختخواب در شب وجود دارد . در بر خی از موارد بی اختیاری ادرار ، ناشی از خصومت کودک نسبت به والدین و یا رفتاری است که برای جلب توجه آنان صورت می گیرد .

روان شناسان ، شب ادراری کودکان را همراه با عوارض عصبی دیگر مانند انگشت مکیدن ، ناخن جویدن و خشم ناگهانی ، به ناپختگی شخصیت آنان مربوط می دانند . به نظر می رسد که این گونه کودکان ، قادر به کنترل انگیزه های خصمانه و خشم خود نیستند . کمک به آنان برای کنار آمدن با خشم ، می تواند تا حدود زیادی موثر باشد . بسیاری از این کودکان تصور می کنند که آنان ، تنها کودکانی هستند که رختخواب خود را خیس می کنند و بنابراین ، ممکن است از این جهت بسیار رنجیده خاطر شوند و این امر ، عوارض عصبی آنان را شدت بیشتری ببخشد .

درمان این اختلال ، گاه بسیار ساده است . ممکن است کودک از رفتن به دستشویی در تاریکی شب بترسد که چاره ی آن ، قرار دادن یک چراغ قوه در اختیار او و یا روشن گذاشتن چراغ دستشویی است . هرگز نباید کودک را برای این امر تنبیه نمود که ممکن است به جای بهتر شدن ، کار را بدتر نماید .

شست مکیدن

شروع مکیدن شست ، از دوره شیرخوارگی است . اطفال بعد از خوردن شیر و یا بیرون افتادن پستانک از دهان ، به مکیدن شست خود مشغول می شوند که این امردر برخی از کودکان ادامه پیدا می کند و در حدود 5/3-3سالگی به نقطه اوج خود می رسد و پس از آن فروکش می نماید . در برخی از کودکان این امر ممکن است تا دوره ی دبستان و حتی بعدها ادامه یابد که مستلزم توجه است .
همواره باید به دنبال علت اصلی بود . تلخ کردن سر شست یا انگشتان ، تهدید و تنبیه او ، کمتر به نتیجه می رسد . بهتر این است که به صورت غیر مستقیم ، حواس کودک را پرت کرد و از طریق به کار گرفتن دست های وی در بازی یا فعالیت های جدی ، به تغییر عادت وی پرداخت
شیوه ی " پرت کردن حواس " خیلی وقت ها به کار می آید . این عمل ، مستلزم هوشیاری و فراست والدین می باشد که به جای داد کشیدن و تنبیه و اشاره ی مستقیم ، حواسش را پرت کنند و به مرور زمان عادات نادرست کودکشان را تغییر دهند .

جویدن ناخن ها

برخی از کودکان به هنگام احساس فشارهای روانی وبرخی دیگر نیز بدون دلیل ، به جویدن ناخن های خود مشغول می شوند . این امر در بین کودکان دبستان و حتی نوجوانی دیده می شود. از آن جا که زمینه ی وجود فشارهای روانی برای جویدن ناخن ، بیشتر از مکیدن شست است ، در این مورد نیز باید بیشتربه دنبال کشف علت بود و رفتارهایی چون تنبیه و تهدید و پیچیدن دست ، راه به جایی نمی برد . زمانی که علت اصلی رفتار کودک کشف نمی شود و از بین نمی رود ، کودک به دنبال چیز دیگری می گردد و رفتار نامناسب دیگری را با آن جایگزین می نماید . بنابراین ، چاره کار ، درک مساله و پیدا کردن منابع فشارهای روانی اوست.

سرور حاجی سعید

بخش خانواده ایرانی تبیان


 

نوشته شده توسط نيايش در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 10:35 قبل از ظهر موضوع روانشناسی کودک | لینک ثابت


اطلاعیه

 

به اطلاع بازدیدکنندگان دوست داشتنی

 

و گرامی وبلاگ می رساند وبلاگ

 

به مدت ۱۲ روز آبدیت و بروزرسانی نخواهد شد 


 

نوشته شده توسط نيايش در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ساعت 1:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


پاورپوینت انتخاب ملکه

 

۱۸۰- پاورپوینت زیباوآموزنده"انتخاب ملکه"

 

 

دانلودکنید

 


 

نوشته شده توسط نيايش در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ساعت 2:5 بعد از ظهر موضوع پاورپوينت هاي زيبا و آموزنده | لینک ثابت


اسکیزوفرنی بیماری مرموز

 
سالانه 20 هزار نوجوان و جوان ايراني به اسكيزوفرني مبتلا مي‌شوند.

اسكيزوفرني يا اسكيزوفرنيا شايع‌ترين نوع روان‌پريشي است كه در صورت كم‌توجهي مي‌تواند، تبديل به يك بيماري ناتوان‌كننده صعب‌العلاج با عوارض ناخوشايند و خطرناك شود و در صورت توجه شايسته، تبديل به يك بيماري قابل كنترل گردد كه فرد مبتلا مي‌تواند به زندگي عادي و رضايت‌بخش پيشين بازگردد. براي آشنايي بيشتر با بيماران اسكيزوفرن با آقاي دكتر فربد فدايي، روان‌پزشك و مدير گروه روان‌پزشكي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي رفتيم تا با اين بيماري‌ شايع بيشتر آشنا شويم...
ابتدا بفرماييد اسكيزوفرنيا چيست؟

اسكيزوفرنيا يك بيماري واحد نيست بلكه گروهي از بيماري‌ها با سبب‌شناسي، سير و سرانجام متفاوت است كه به علت نشانه‌هاي مشترك باليني تحت يك عنوان ناميده مي‌شوند. اين نشانه‌هاي متفاوت مربوط به حوزه‌هاي انديشه، عاطفه، ادراك و رفتار است. هوش و قواي شناختي به طور نسبي كمتر دچار نارسايي مي‌شود. اسكيزوفرنيا نمونه اصلي روان‌پريشي‌ها را تشكيل مي‌دهد.
و تعريف روان‌پريشي؟

روان‌پريش‌ها گروهي از نابه‌ساماني‌هاي شديد رواني هستند كه مهم‌ترين مشخصه آنها اختلال شديد در كاركردهاي رواني و قطع ارتباط با واقعيت است. برخي روان‌پريشي‌ها عضوي هستند يعني عامل آنها در دستگاه عصبي مركزي با چشم يا وسايل تشخيصي نوين قابل مشاهده است. براي نمونه، ضربه و شكستگي جمجمه كه به جراحت مغز منجر مي‌شود امكان دارد با توهم و هذيان همراه گردد كه حاكي از قطع ارتباط با واقعيت و مميزه روان‌پريشي است. اما اكثر روان‌پريشي‌ها جنبه كاركردي دارند يعني قادر به مشاهده آسيب‌شناسي مغزي در آنها نيستيم اما كاركرد مغز نابه‌هنجار شده است. اسكيزوفرنيا، نابه‌ساماني‌هاي هذياني، نابه‌ساماني‌ اسكيزوفرنيا و موارد متعدد ديگر جزو روان‌پريشي‌هاي كاركردي هستند البته ما مي‌دانيم كه در روان‌پريشي‌هاي كاركردي، بيوشيمي مغز دچار نابه‌هنجاري‌ است و احتمالا ناقل‌هاي عصبي يا نوروترانسميترها اشكالي پيدا كرده‌اند. روان‌پريشي‌ها در اصطلاح عامه ديوانگي و در اصطلاح فقهي و حقوقي جزو انواع جنون خوانده‌ مي‌شوند.
به واژه‌هاي جنون و ديوانگي‌ اشاره كرديد. آيا استفاده از اين واژه‌ها را تاييد مي‌كنيد؟

ما روان‌پزشكان استفاده از اين دو اصطلاح را نمي‌پسنديم زيرا داراي بار ارزشي منفي است و موجب انگ‌زني مي‌شود، گرچه گاهي مجبوريم برخلاف ميل خويش و براي تفهيم برخي موضوعات به اين دو اصطلاح اشاره كنيم.
دنياي اسكيزوفرن‌ها چه دنيايي است؟

بيمار اسكيزوفرنيك در آن واحد در دو جهان زندگي مي‌كند، يكي جهان تخيلي و تصوري خويش كه بر مبناي توهم‌ها و هذيان‌ها و نيازهاي روان‌شناختي او شكل گرفته است و ديگري جهان راستين بيروني است كه براي رفع نيازهاي فيزيولوژيك خويش به آن احتياج دارد و ارتباط بين اين دو جهان به وسيله سازوكارهاي دفاعي رواني انكار، واكنش‌سازي و فرافكني برقرار مي‌شود.

هذيان، توهم، اختلال جريان فكر، رفتارهاي نابه‌هنجار و حالات بدني عجيب و گاهي نشانه‌هاي منفي از جمله فقدان احساس لذت، فقدان اراده، سكوت و گوشه‌گيري علايم اين بيماري را تشكيل مي‌دهد. گاهي بيمار خود را مورد تعقيب و آزار افراد يا سازمان‌هايي مي‌پندارد (هذيان‌گزند) و يا ممكن است خود را يك فرد بسيار مهم، رجل سياسي، مخترع و هنرمند بينگارد (هذيان بزرگ‌منشي). گاهي صداهاي توهمي به او دستورهايي مي‌دهند (كه خيلي اوقات مجبور است اطاعت كند و در نتيجه با دستگاه قضايي كيفري درگير مي‌شود) و گاهي صداهاي چند نفر را مي‌شنود كه در مورد او حرف مي‌زنند. گفتار بيمار خيلي اوقات نامفهوم مي‌شود. خودكشي از عوارض ناخوشايند اين بيماري است. پنجاه درصد بيماران (در صورت عدم درمان مناسب) اقدام به خودكشي مي‌كنند و 10 درصد آنان سرانجام در اثر خودكشي از دنيا مي‌روند.
اسكيزوفرني در چه سني بروز مي‌كند؟

اسكيزوفرنيا اغلب از دوران نوجواني و ابتداي جواني شروع مي‌شود و فرد را در بارورترين سال‌هاي زندگي مبتلا مي‌كند و نيز مانع از تحصيل، ازدواج، اشتغال و آموزش مهارت‌هاي اجتماعي مي‌شود. ميزان بروز سالانه اسكيزوفرنيا سه در ده هزار و ميزان شيوع نقطه‌اي آن در حدود چهار در هزار مي‌باشد. يعني در ايران سالانه بيست هزار نوجوان و جوان به اين بيماري مبتلا مي‌شوند و هم‌اكنون بيش از 250هزار نفر از جمعيت ايران مبتلا به اسكيزوفرنيا هستند. حدود يك‌پنجم بيماران در هر لحظه نياز به بستري در بيمارستان دارند. با اين تفاصيل تصديق خواهيد كرد كه اسكيزوفرنيا يكي از عمده‌ترين معضلات سيستم بهداشتي كشور است.
چه نكات اميدبخشي درباره اين بيماري مي‌توانيد بفرماييد؟

تا حدود 70 سال پيش هيچ درمان موثري براي بيماري موجود نبود. كرپلين روان‌پزشك برجسته آلماني حدود يك قرن پيش در بررسي طولاني‌مدت و دقيق بيش از هزار بيمار اسكيزوفرنيك، 4 درصد سرانجام خوب، 13 درصد سرانجام متوسط و 83 درصد سرانجام بد را مشاهده كرد. به اين معني كه 83 درصد بيماران او سرانجام دچار زوال شخصيت شدند. امروز با توجه به وجود داروهاي موثر ضد روان‌پريشي، 25 درصد بيماران سرانجام خوب، 50 درصد سرانجام متوسط و فقط 25 درصد سرانجام نامناسب دارند. بخشي از اين پيشرفت نيز به امكانات تشخيصي بهتر و سريع‌تر ارتباط دارد.
درمان اسكيزوفرني را از چه زماني آغاز كنيم؟

برحسب پژوهش‌هاي متعدد، هرچه درمان بيماران روان‌پريشي سريع‌تر آغاز شود، امكان بهبود كامل آنان بيشتر مي‌شود و درمان زودهنگام با سرانجام مناسب‌تر براي بيماران مرتبط است. در اين مورد به كتاب كلاسيك «آي‌چين»، «ميهمان» و «موري» تحت عنوان «روان‌پريشي نوبت اول» در سال 1999 اشاره مي‌كنم. ضمن آنكه پژوهش‌هايي هم كه در ايران انجام شده است اين امر را تاييد مي‌كند. از جمله پايان‌نامه دكتر فرشيد فخاريان، از دستياران روان‌پزشكي كه در سال 1379 عوامل موثر بر طول مدت بستري بيماران رواني در مركز روان‌پزشكي رازي را بررسي كرده است. تشخيص و درمان سريع از عوارضي نظير انزواي اجتماعي و خودكشي و سوءمصرف و وابستگي به مواد و رفتارهاي كيفري نيز مي‌كاهد. اگر حمله حاد اسكيزوفرنيا سريع تشخيص داده شود و به فوريت درمان گردد از مرگ ياخته‌هاي مغزي جلوگيري مي‌گردد. هرچه تشخيص و درمان به تعويق بيفتد، مرگ ياخته‌هاي مغزي موجب بي‌تاثير شدن درمان دارويي خواهد شد. اين موضوعات را به صورت دقيق و با ذكر منابع و پژوهش‌هاي داخلي و بين‌المللي از سال 1369 تاكنون در چند مقاله در مجلات پزشكي آورده‌ام كه علاقه‌مندان مي‌توانند به مقاله‌اي تحت عنوان «توان‌بخشي اسكيزوفرنيا در انتها يا از آغاز» كه در شماره 23 زمستان 1384 فصلنامه عملي پژوهشي توان‌بخشي چاپ شده است، مراجعه فرمايند.
اما آنچه مايه تاسف است اينكه هنوز حتي در بهترين شرايط در كشورهاي پيشرفته صنعتي هم به طور متوسط زماني كه بيمار اسكيزوفرنيك براي اولين بار به روان‌پزشك مراجعه مي‌‌كند دو سال از بيماري او گذشته است!

دلايل اين امر متعدد است. از جمله ناآشنايي عموم مردم با اسكيزوفرنيا و نشانه‌هاي آغازين آن، آگاهي اندك پزشكان غير روان‌پزشك از اسكيزوفرنيا و درمان آن، كافي نبودن تعداد روان‌پزشك و امكانات درماني سرپايي و بستري براي بيماران روان‌پريش. اما گاهي ديده مي‌شود بيماري سريع تشخيص داده شده است و درمان مناسب هم تجويز شده است ليكن بيمار و خانواده از مصرف دارو اجتناب مي‌كنند و بيماري را كه مي‌توانست به احتمال زياد با مصرف دارو بهبود كامل يابد با دستان خود به سراشيبي زوال شخصيت سوق مي‌دهند و زماني به ضرورت درمان پي مي‌برند كه ديگر داروها تاثير چنداني ندارد.
خيلي‌ها نيز از داروهاي اعصاب و روان مي‌ترسند و آنها را مصرف نمي‌كنند!

تبليغات غيرموجهي كه در مورد عدم مصرف دارو در كشور ما صورت گرفته است و مي‌گيرد باعث محروم ماندن صدها هزار بيمار از درمان مناسب و عوارضي از قبيل زوال شخصيت، فقدان كاركرد تحصيلي و خانوادگي، اجتماعي و شغلي،اعتياد (به صورت خود‌درماني) ،خودكشي و ديگركشي مي‌شود. گاهي هم ناآگاهي خانواده بيمار اسكيزوفرنيك از ضرورت و فايده درمان دارويي با تخطي از قوانين از سوي برخي افراد همراه مي‌شود و فاجعه به بار مي‌آورد كه نمونه آن «شش ماه مشاوره و روان‌درماني» براي بيمار اسكيزوفرنيك حاد توسط «فرد غيرپزشك» بوده است كه سرانجام به علت وخامت حال بيمار، اين درمانگر محترم رضايت داده بود كه بيمار بخت برگشته را نزد روان‌پزشك ببرند. اينكه چه فرصت طلايي از دست رفت و چه عوارض و عواقبي براي بيمار و خانواده او به بار آمد، بماند. با توجه به اين دلايل است كه ما روان‌پزشكان به آموزش عموم مردم از طريق رسانه‌هاي گروهي اهتمام مي‌كنيم و تاكيد داريم كه به آموزش روان‌‌پزشكي در دوره باليني پزشكي بهاي بيشتر داده شود و امكانات آموزش تخصصي روان‌پزشكي افزايش يابد، به نحوي كه تعداد روان‌پزشكان اگر هم به حد آرماني يازده هزار نفر براي جمعيت كنوني ايران نرسد، دست كم به ميزان چشم‌گير از عدد هزار و دويست نفر فعلي با شتاب بيشتري بالا برود تا به گروه عظيم پزشكاني كه مشتاق ورود به تخصص روان‌پزشكي هستند نيز پاسخ مثبتي داده شود.
حرف آخر؟

حرف آخرم، تقاضا و تلاش براي انگ‌زدايي از بيماري رواني و بيماران رواني است كه مي‌تواند بيشترين خدمت را به جامعه به وسيله تسهيل و تشويق بيماران براي مراجعه به روان‌پزشكان انجام دهد.


 

نوشته شده توسط نيايش در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ساعت 8:48 قبل از ظهر موضوع روانشناسی | لینک ثابت